
سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند
مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...
_______
_____
__
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست
اللهم عجل لولیک الفرج
بسمه تعالي
امام زمان(عج) فرمودند: ما شما شيعيان را رها نمي كنيم.
ديروز، ليبرالها و منافقين و سلطنت طلبها و كفار و ملي گرايان به جان ملت انقلابي افتادند!
امروز، همانها با حمايت بيگانگان در تلاش براي منحرف كردن انقلابند.
فردا، تشييع جنازه سبز اموي و همه هواداران آن است.
آري! امروز، ما بهتر از ديروز و فردايمان بهتر از امروز خواهد بود.
به شرط اينكه در تداوم انقلاب و حفظ آرمانهايش سست نشويم.
به شرط آنكه از مشكلات نهراسيم و ترديدي به خود راه ندهيم.
و به شرط اينكه دست از ولايت برنداريم و دشمن را نا اميد سازيم!!!
چرا «القاعده» تاکنون حتی یک عملیات علیه اسرائیل انجام نداده است. این اقدام با وجود آن همه آه و ناله یی که رهبران «القاعده» نسبت به فلسطین دارند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ چرا «القاعده» تاکنون حتی یک عملیات علیه اسرائیل انجام نداده است. این اقدام با وجود آن همه آه و ناله یی که رهبر «القاعده» اسامه بن لادن یا معاونش ایمن الظواهری نسبت به فلسطین ابراز می دارند چه معنایی می تواند داشته باشد؟ تا امروز یعنی از زمان ظهور سازمان «القاعده» و هم پیمانی بن لادن و الظواهری در کوه های هندوکش و امضای توافقنامه جهاد علیه یهود و هم پیمانانشان در 1998، القاعده علیه همه کس اقدام به عملیات تروریستی کرده است جز اسرائیل، راز غیبت القاعده از میدان جهاد در فلسطین چیست؟ چرا القاعده حتی برای یک بار هم که شده دست به عملیاتی نمی زند که اهدافی را در داخل اسرائیل یا خارج از آن هدف قرار دهد؟ معنای این حرف تحریک القاعده برای انجام عملیات تروریستی بیشتر در منطقه یا جهان نیست بلکه منظور این است که چگونه کسی که حتی یک عملیات بر ضد اسرائیل انجام نداده، می تواند فتوا صادر کند و فلسطینی های واقعی را که سال ها است با ابزارهای گوناگون از جنگ گرفته تا گفت وگوهای صلح می کوشند سرزمین خود را پس بگیرند، خائن معرفی کند. یک بیننده یا خواننده چگونه می تواند بپذیرد کسی که هیچ کاری برای فلسطین نکرده، با چنین روشی فتوای خیانت صادر کند؟ در آخرین نوار پخش شده از سلسله نوارهای صوتی القاعده در شبکه تلویزیونی «الجزیره» دیدیم که الظواهری ظاهر شد و تمام دولت های شرکت کننده در کنفرانس آناپولیس را به مزدوری و فروختن فلسطین متهم ساخت. مشکل در الظواهری یا حتی گفتمان «القاعده» نیست. مشکل در این هرج و مرج کلامی است که تمام کشورهای خاورمیانه را فرا گرفته است، به گونه یی که نمی توانیم بین زبان القاعده و زبان بعضی از افراد یا رسانه ها تفکیک قائل شویم. چگونه فردی یا نهادی یا موسسه یی رسانه یی خود را مخالف «القاعده» معرفی می کند و در همان حال از همان واژه ها و زبان بهره می گیرد؟ پخش نواری از الظواهری ایرادی ندارد اما باید ارزش خبری چنین کاری سنجیده شود و موضوع به دقت مورد بررسی قرار گیرد. برای مثال این پذیرفتنی نخواهد بود که یک شبکه تلویزیونی که خود را طرفدار خلاقیت و راستی و برتری می داند در خبری از بیروت خبرنگارش بگوید؛ «عملیات ترور فرانسوا الحاج به وسیله اتومبیلی صورت گرفت که چهل و هشت ساعت پیش خریداری شده بود.» چه کسی آن را خریداری و چه کسی فروخته است؟ آیا در لبنان هیچ موسسه یی نیست که خرید و فروش اتومبیل ها را ثبت کند. کاوش در این امور وظیفه رسانه های جدی است. اما وقتی خبر بر مبنای یک فعل مجهول بنا می شود این در واقع به معنای گمراه کردن شنونده یا بیننده است و معنای کار رسانه یی نمی دهد. اکثر کانال های ماهواره یی عربی در برخورد با موضوع القاعده از همین شیوه استفاده می کنند. آیا این رسانه ها زمانی که نوار سخنان الظواهری را پخش می کنند که در آن دولت ها را به خیانت و فروختن فلسطین متهم می کند، نمی توانند برای مثال و برای ایجاد توازن، عملکرد این گروه را در رابطه با فلسطین نشان دهند تا معلوم شود در راه جهاد برای فلسطین چه کرده اند؟ یا حداقل مطالبی درباره شخصیت الظواهری و میزان ارتباط او با مساله فلسطین را در معرض قضاوت بینندگان خود بگذارند. چون این چیزی که او امروزه می گوید نشان دهنده تغییری در شخصیت اوست. آیا این تغییر از زمان الحاق او به القاعده پیش آمده یا از همان ابتدا جزء تکوین فکری او در سازمان الجهاد مصر بوده است؟ نکته جالب توجه حکایت تحلیلگران و مفسرانی است که به این کانال ها دعوت می شوند تا در این باره توضیح دهند. آنها هم از همان لحن و واژه هایی استفاده می کنند که الظواهری استفاده می کند. همان جملات و توصیفات را به کار می برند و با گفتمانی شبیه او این قضایا را بررسی می کنند. این مسائل به نحوی پخش می شود و همه را متهم می سازد که گویی اگر همه ما گفتمان القاعده را نپذیریم خیانتکار خواهیم بود.اگر ما خواهان برقراری صلح و ثبات در این منطقه پرتنش جهان هستیم، این سادگی سیاسی خواهد بود که هنگام صحبت کردن از قضایای مربوط به جنگ و صلح از گفتمان القاعده استفاده کنیم. صلح احتیاج به مردمانی دارد که از آن حمایت کنند، حال آنکه گفتمان الظواهری و افراد مشابه او در جهت فتنه انگیزی و برخلاف روند صلح است. اینگونه برخوردها کسانی را دچار معضل می کند که می کوشند آینده سیاسی را به طرف ثبات هدایت کنند. در چنین فضایی وارد کردن گفتمان القاعده بدون تفکیک آن، در واقع آشفته کردن اذهان است. آیا وقت آن نرسیده که اینگونه رسانه ها احساس مسوولیت کنند؟ امروزه دیگر زمان آن رسیده است که همه بدانند القاعده یک گروه تروریستی افراطی است. القاعده و الظواهری تا امروز هیچ قدمی برای فلسطین برنداشته اند جز اینکه به شکل روزمره نوارهایی سیاسی تولید کنند که در تلویزیون ها پخش شود؛ مبارزه یی ارزان که هیچ هزینه یی برای القاعده ندارد. چگونه می توان تصور کرد که رسانه های وابسته به یک دولت سیاست های القاعده را ترویج کنند و طوری وانمود کنند که برای مبارزه با امریکا و اسرائیل باید دست به دامن القاعده شد. پس چه کسی می خواهد به این پرسش های اساسی پاسخ دهد که القاعده طی این چند سال چه کرده است؟ آیا کشتن افراد بیگانه در الجزایر مبارزه با امریکا است. آیا سربریدن عراقی ها در این کشور مبارزه با امریکا معنی می دهد. چرا القاعده با امریکایی ها در افغانستان مقابله نمی کند و از همه مهم تر اینکه چرا القاعده تا این لحظه دست به یک عملیات بر ضد اسرائیل نزده است. این معمایی است که هیچ کس از آن رازگشایی نمی کند و هر کس به این پرسش پاسخ دهد باید سپاسگزار او بود.
منبع: بصیرت
| ● نويسنده: گريگوري - فلانگان |
|
● منبع: خبرگزاری - فارس |
چرا اين همه جرم وجود دارد ؟ زيرا حجم قوانين بسيار است . البته قوانين درست و منصفانه از حقوق طبيعي حمايت مي كنند و نقض آنها جرم است ؛ اما قوانين طبيعي زياد نيستند ، در حالي كه قواعد سياسي بسياري وجود دارد كه به غلط قانون ناميده مي شوند ؛ همچنين بسياري از اعمال كه در واقع تجسم حقوق فردي مردم است ، به عنوان جرم مطرح مي شود.
چرا اين همه جرم وجود دارد ؟ زيرا حجم قوانين بسيار است . البته قوانين درست و منصفانه از حقوق طبيعي حمايت مي كنند و نقض آنها جرم است ؛ اما قوانين طبيعي زياد نيستند ، در حالي كه قواعد سياسي بسياري وجود دارد كه به غلط قانون ناميده مي شوند ؛ همچنين بسياري از اعمال كه در واقع تجسم حقوق فردي مردم است ، به عنوان جرم مطرح مي شود.
دولت قوانيني وضع مي كند كه نادرست است و در واقع با مجازات آنچه فقط جلوه طبيعي حقوق فردي است به توليد جرم دامن مي زند دليل وجود اين همه جرم با همان معناي كذايي اين است كه پليس دولت از هر فردي كه بخواهد آزادانه زندگي كند ، يك مجرم به معناي واقعي كلمه مي سازد كمتر كاري وجود دارد كه شما با انجام دادنش ، قانوني را نشكسته باشيد . شما نمي توانيد هرآنچه را كه دوست داريد مصرف كنيد ، نوع اعمال جنسي خود را نمي توانيد بدون اجازه دولت و آزادانه انتخاب كنيد .
نمي توانيد كارتان را آن طوريكه مي خواهيد و مطابق با شرايط خود اداره كنيد . در بعضي جاها حتي نمي توانيد خانه تان را طوري كه مي خواهيد بسازيد و تزيين كنيد .
فهرست ممنوعيت ها پايان ناپذير است،زيرا تقريباً براي انجام دادن هر كاري يا بايد جواز گرفت يا قانون و آيين نامه هاي مربوط را اجرا كرد. مشاغل ، به طور معمول در معرض سرپيچي از قوانين و آيين نامه هاي بسياري قرار دارند . به همين دليل در سال ده ها ميليارد دلار هزينه مي شود تا اين مشاغل با قوانين و آيين نامه هايي كه مرتب هم تغيير مي كنند در تعارض نباشند .
در ابتداي تشكيل ايالات متحده آمريكا ، تنها چند صد قانون وجود داشت ، ولي در حال حاضر ده ها هزار قانون ، كيفي صدها هزار قانون و آيين نامه هاي فدرالي ، ايالتي ، محلي وجود دارد . مستبدان سياسي نيز ، مدام در انديشه ايجاد قوانين و محدوديت هاي جديد هستند تا بر سر قوانين موجود انبار كنند ، يا قوانين و محدوديت هاي موجود را گسترده تر و پيچيده تر كنند ، و يا به اميد رفع و رجوع آشفتگي هاي حاصل از قوانين قبلي ، درصددند كه قوانين جديد به وجود بياورند .
جماعت سياستمدار به عمد جرم را طراحي و اجرا مي كند تا ربودن مال افراد را از راه گرفتن ماليات توجيه كنند ، و براي حل و فصل معضل جرم كه خودشان به وجود آورده اند ، نيروي بيشتري را استخدام كنند . معضلي كه به واقع آنها بايد حل و فصل اش كنند ، اين است كه چگونه جلوي زندگي آزاد مردم را بگيرند . وقتي مشكل جرم واقع بينانه بررسي مي شود و درمي يابيم كه جرم واقعي ، همان تضييع حقوق مسلم افراد است .
اين رند مي نويسد : هيچ راهي براي حكومت كردن بر انسان هاي بي گناه وجود ندارد مي تواني جرم تراشي كني و مجرمان مورد نياز را بسازي . بدين سان كارهاي بسياري را جرم انگاري ، طوري كه زندگي كردن بدون شكستن قوانين براي افراد اجتماع غير ممكن شود . فقط قوانيني را تصويب مي كني كه نه مي شود آنها را رعايت كرد ، نه مي توان آنها را به زور به اجرا درآورد ، و به اين ترتيب يك ملت از قانون شكنان به وجود مي آوريد و براساس گناه و جرم مردم حكومت مي كنيد ، اين همان نظام حكومت كردن است .
دولت جرم را توليد مي كند ، در حالي كه در اساس جرمي وجود ندارد . دولت ها تعداد بي شماري جرم ، جعل و جور مي كنند ، آنها از هر كاري كه افراد در واقع حق انجام دادنش را دارند ، از كارهايي كه دوست دارند با بدن خودشان ، خانه شان و شغل شان انجام دهند ، جرم دست و پا مي كنند . گاه جرايمي ابداع مي كنند كه في نفسه ناقض آزادي بيان است و نيز با افزايش مقررات و محدوديت ها ، جرايم جديدي به جرگه بي شمار جرايم افزوده مي شود . هر كاري كه شما به انتخاب خود و مستقل از كنترل سياسي انجام دهيد ، به احتمال زياد جرم محسوب خواهد شد . دولت به راستي يك سازمان كيفري است ، بدين معنا كه بر ضد حقوق اساسي مردم مرتكب جرم مي شود و نيز به اين مفهوم كه ، دستگاهي است براي مهندسي جرم به وجود آمده است تا شهروندان را تحت تسلط و اطاعت خود درآورد و جرم را بهانه اي سازد تا با تجاوز به اموال و حريم خلوت آدميان ، ديگر حقوق آنها را نيز پايمال كند . مردم به عنوان بردگان اين سيستم ، بايد بياموزند كه پيش از ساختن خانه در زمين خودشان و يا انتخاب يك شغل ، قوانين را بررسي كنند .
شما براي انجام دادن هر كاري به مجوز دولت نياز داريد . همه اين اقدامات براي اين است كه مفهوم واقعي جرم جايگزين رفتاري شود كه معني سرپيچي از دستورات ارباب را دارد ؛ پس توليد بيش از حد قوانين است كه موجب اين همه جرم گرديده است . اگر مي خواهيد نرخ جرم كاهش پيدا كند ، بايد از ميزان قوانين و محدوديت هايي بكاهيد كه آزادي را مجرمانه تلقي مي كنند . كار حاكمان ستمگر و سيري ناپذير بوده است كه آزادي را جرم اعلام كرده اند .
نظام سياسي با دام ها و تله هايي انباشته شده است كه براي اسير كردن طعمه ها و كشاندنشان به دادگاه طراحي مي شود ، كه با اين وضعيت ؛ شهروند مطيع قانون باقي ماندن ، براي هر كسي به راستي غيرممكن شده است .
آر . لي . رايتز شكوه سر مي دهد كه شما براي انجام دادن تقريباً هر كاري بايد مجوز داشته باشيد . به اين معنا كه بايد جايي ، به يك بوروكرات مراجعه كنيد و قبل از هرگونه اقدامي مجوز بگيريد ؛ وگرنه برويد ، بايد جوازي از دولت داشته باشيد كه نشان دهد مجاز به راندن يك وسيله نقليه هستيد . اگر بخواهيد ساختمان منزلتان را بازسازي كنيد بايد در مركز شهر ، در پي حاكم منتخب تان بدويد و لطف و مرحمتشان را گدايي كنيد . اگر بخواهيد با پيدا كردن شغلي از خانواده تان حمايت كنيد ، بدون گرفتن شماره اي كه مددكاران خيرخواه به شما داده اند نمي توانيد موفق شويد تا به كي بايد چنين فهرست هايي وجود داشته باشد ؟ پيش از اين كه توجيه شوي كه براي انجام دادن هركاري بايد مجوز بگيري ، آيا بالاخره در جايي اشتباه نخواهي كرد و مجرم شناخته نخواهي شد؟ آيا با اين كارهايي كه شما را احاطه كرده است ، ذره اي آرامش خواهي يافت تا آزادي را تجربه كني ؟ با هر قانون جديد كه تصويب مي شود ، بخش كوچك ديگري از آزادي مي ميرد » .
جرم براي دولت تجارت بزرگي است ، چه دولت شمشير دو دمي است كه از هر دو طرف درگير در قانون كيفري ( بزهكار و بزديده ) قاهرانه درآمد حاصل مي كند . دولت در اصل ، سازمان مجرمانه اي كه با نقض حقوق طبيعي و مشروع افراد ، جرم را نهادينه مي كند و بدين سان بزه ديدگاني را به وجود مي آورد كه تاوان ناشي از جرم را متحمل مي شوند . تمامي مجوزهايي كه افراد با داشتن آنها مجاز مي شوند كارهايي را انجام دهند كه حق طبيعي آنهاست ، فقط سرپوشي پيچيده و ماهرانه است براي پنهان داشتن مال ربايي هاي دولتي ، كه در عين حال دولت را توان مي بخشد تا بدين وسيله بر افراد تحت تسلط خود كنترل هم داشته باشد . ناتواني در رعايت تمامي اين محدوديت هاي پيچيده و بي پايان ، جريمه در پي دارد ؛ ضمناً اين محدوديت ها ، وسيله اي هستند براي درآمد باجگيرانه دولت كه شما را وادار مي سازد ، براي دور ماندن از نقض قوانين ساختگي اي كه خود جرايمي هستند بر ضد حقوق طبيعي شما ، تاوان بپردازيد . دولت از معدود مجرمان واقعي اي كه دستگير مي كند نيز جريمه مي گيرد . به اين ترتيب پولي را كه حق واقعي بزه ديدگان است تصاحب مي كند و اينان را از نوع سيستم عادلانه و مشروع كه محكومان را به پرداخت خسارت به قربانيان وادار مي كند ، محرم مي سازد .
موتور فاسد توليد جرم همچنان رشد مي كند ، زيرا خواست دولت اين است كه مدام قانونگذاراني را براي ساختن قوانين و محدوديت هاي جديد بكار گيرد؛ به طوري كه وكلاء و حقوقدانان ، مأموران دولت و پليس ، با ابداع راه هاي جديد تبديل مردم به مجرمين و محدوديت جديد تهديدي بر آزادي انسان هاست .
اكنون بيش از 56 هزار صفحه قانون فدرال و بيش از 134 هزار صفحه مقررات فدرال در آمريكا وجود دارد . ( بدون احتساب صدها هزار قوانين شهري و ايالتي )
با وجود اين همه قانون ، مي توان تضمين كرد كه هر انساني با داشتن قانوني حتماً زماني قانون را خواهد شكست . اين موضوع به حاكمان اجازه مي دهد كه به هر دليلي بر ضد هر شهروندي وارد عمل شوند .
اگر آن ها بخواهند كسي را به عنوان خطاكار و مجرم دستگير كنند ، كافي است كه به يك مورد قانوني تخصصي كه شخص مورد نظر ندانسته يا نتوانسته رعايت كند ، دست بياويزند . پليس مي تواند تقريباً از هر بهانه اي براي توقيف و ترهيب اشخاص استفاده كند : و اگر اراده كنند كه زندگي اجتماعي و فردي شما را مختل كنند ، تعقيب تان مي كنند تا دامي برايتان بگسترانند كه با دستگيري شما منجر شود اگر احياناً مقررات پيچيده مربوط به نگهداري از بچه ها را رعايت نكنيد ، دولت مي تواند فرزندانتان را از شما بگيرد . ايالت كاليفرنيا سعي دارد كه والدين را به اين بهانه كه فرم هاي لازم را پر نمي كنند ، از حق آموزش فرزندانشان در منزل محروم كند ؛ در حالي كه مردم مي گويند همه مراحل مورد نياز در اين زمينه را طي كرده اند . يكي از آشكارترين نمونه هايي كه نشان مي دهد چرا اطاعت از قوانين ساختگي دولت تقريباً غيرممكن است ، مورد آقاي جان توبرن ( john thoburn ) مالك زمين هاي گلف است . او را وادار كردند 135 هزار دلار براي كاشت درختاني كه طبق قوانين ناحيه اي ، مجوز دارند ، هزينه كند . سپس دستور دادند كه محدوده زمينش را از تمام املاك خانواگي اش جدا كند و تپه اي با ارتفاع نامشخص در آن بنا كند . وقتي كه دو دستور مذكور را نپذيرفت ، گانگسترهاي سياسي زنداني اش كردند . مي دانيد اصل قضيه چه بود ؟ حاكمان استان ، يك زمين گلف را در آن نزديكي اداره مي كردند كه رقيب زمين هاي گلف آقاي توبرن بود ، و در نتيجه ، قانون اين توانايي را به آنها داد كه رقيب شان را از دور رقابت تجارتي خارج كنند .
البته قانون به طور يكسان در مورد حاكمان و شهروندان اجرا نمي شود . طبقه حاكم مي تواند به راحتي مرتكب قتل و دزدي شود . زيرا مراحل لازم به دست افسران دولتي منتخب خودشان پي گيري مي شود و مي توانند قتل و سرقت را ، در مواردي خاص قانوني اعلام كنند . اخذ ماليات به زور سلاح قانون ، وسيله و روشي مي شود براي جمع آوري در آمد و انباشت ثروت دولت ، قتل عام تروريستي ناشي از جنگ نام حفاظت از صلح به خود مي گيرد. جريمه و مصادره پذيرفته شده در قانون به پليس اجازه مي دهد كه فقط براساس داشتن سوء ظن از هر كسي و به هر دليل مالي بربايد . اين كار از هر نظر مخالف و مغاير با قانون اساسي است و حتي نقض قوانيني است كه خود حكام موجد آن بوده اند ، ليكن چون قدرتي كه تفنگ ها نشانه مي گيرد و تصميم مي گيرد كه چه چيز قانوني است و چه چيز نيست ، خودشان هستند ، پس آن ها مي توانند رفتارهاي متناقض داشته باشند ، هم قانون بنويسند و هم آن را نقض كنند ، زيرا تصويب كننده ، اجرا كننده و ضامن اجرا و ... خودشان هستند ! اين پذيرش نسنجيده و كوركورانه ، ملال انگيز و مهلك است . هر ساله پليس صدها نفر از مظنونين غيرمسلح را در ايالات متحده آمريكا به قتل مي رساند . ولي انتخاب و گرد هم آوردن هيأت منصفه براي محاكمه يا محكوم كردن يك پليس ، كار بسيار دشواري است حتي در حالي كه غيرقانوني بودن قتل مسلم باشد . پليس حتي مي تواند از كودكان سوء استفاده جنسي كند و تحت تعقيب قرار نگيرد ، مانند موردي كه در نوادا اتفاق افتاد .
در جامعه اي كه بسياري از مردمش از قوانين طبيعي و مشروع خود غافلند مي توان فريبشان داد و به اطاعت از قوانين ناعادلانه وادارشان كرد ، اجراي عدالت ممكن نيست .
نقل قول ها :
« اما فراموش مي كنيم كه قوانين قبل از منسوخ شدن ، عموماً تأثيرات كم و بيش شرارت باري داشته اند ، بعضي از آن ها براي چند سال، بعضي ده ها سال و بعضي ديگر براي قرن ها ، نظر خود را درباره قانون بد از ترديدها وارهان و آن را به طور قطعي عاملي بدان كه در زندگي مردم تأثير مي گذارد ، آن گاه خواهي ديد كه قانون يعني رنج بسيار ، بيماري بسيار ، و نيز بسياري مرگ و تلفات ، به عنوان مثال ، دور باطلي از آيين دادرسي قانوني را كه يا تصويب شده و يا اجراي آن مجاز تلقي گرديده ، مي توان نام برد كه وجود مدعيان ، هزينه ها ، تأخيرها و شكست هاي بسياري در پي دارد . اين قوانين متضمن چه آثاري هستند؟ و فقر همه فرزندان در زمينه تغذيه و پوشاك است .
بدبختي هايي كه تيره روزي هاي بعدي در پي دارند به اين بدبختي ها تعداد بي شمار افراد اضافه مي شوند كه فاقد امكانات با جرات لازم براي اقامه دعوي هستند ، در نتيجه به تقلب و حيله سازي ديگران تن در داده و ضعيف مانده اند ، و به همين قياس ، بايد رنج هاي جسمي و روحي اي را كه از پي اتفاقات مذكور خواهد آمد ، تحمل كنند . حتي بيان ساده اين مطلب كه قانون نقش بازدارنده دارد بدين معناست كه قانون حتي در موارد غير ضروري و بي فايده ، موجب اتلاف وقت ، دردسرهاي مضاعف و دغدغه هاي اضافي مي گردد ، و اين امر براي مردمي كه بيش از توانشان معضلات فراوان و مستقيم و غير مستقيم از هر طرف بر آنان تحميل مي شود ، موجب از دست رفتن سلامتي مي گردد .
بنابراين ، از آن جا كه قانونگذاري نادرست در نهايت به زندگي بشر آسيب مي رساند ، خود قضاوت كنيد كه ميزان نهايي پريشاني هاي روحي و فكري ، رنج هاي جسماني ، و مرگ و ميري كه هزاران مورد از قوانين لغو شده پارلمان به وجود آورده است . چه قدر بايد باشد اين موضوع كاملاً نشان دهنده اين واقعيت است كه قانونگذار هدايت نشده و بدون آگاهي لازم و كافي از اطلاعات مربوط به موضوع قانون موجب بروز زيان هاي بسيار بزرگ مي شود – نقل از : هربرت آسپنسر ، انسان در مقال دولت . وقتي كه قانون از وظايف اصلي خود در عمل تجاوز كند ، در اين صورت كار كردن قانون نه فقط در برخي موارد غيرمنطقي و محل ترديد است ، بلكه فراتر از اين رفته و در جهتي استفاده شده كه حالت عادلانه و واقعي خود را زايل كرده است : در جهت از بين بردن عدالتي كه قرار بوده از آن حفاظت كند ، به كار گرفته شده است ؛ و براي محدود كردن و از بين بردن حقوقي به كار رفته كه رعايت و محترم داشتن آنها هداف اصلي اش بوده است .
قانون ، قدرت و نيروي اجتماعي افرادي بي ملاحظه نسبت به نيك و بد جامعه ، قرار داده است كه بدون احساس خطر ، آرزويشان بهره كشي از افراد و سوء استفاده از آزادي و دارايي ديگران است . قانون چپاول ديگران را به يك حق ، براي گروهي خاص تبديل كرده است براي اين كه از آن حمايت كنند . قانون دفاع مشروع مردم از حقوق خود در مقابل دولت را به يك جرم تبديل كرده است براي اين كه بتواند اين نوع دفاع را كيفر دهد – نقل از فردريك باستيه قانون .
تمام هدف سياست عملي آن است كه توده مردم را در حالت آماده باش نگه دارد – بنابراني به بهانه رسيدن به امنيت هياهو كند – چگونه ؟ به وسيله در خطر افكندن امنيت با مجموعه بي پايان از جن و لولوهايي كه همه آنها موجودات خيالي هستند . نقل از اچ ، ال . منكن .
دولت هر چه بيشتر قانون وضع كند ، فاسد تر است – نقل از تاكيتوس
شيوه جرم سازي ؛ با توجه به آن چيزي كه خود مردم به عنوان جرم و گناه پذيرفته اند اگر كسي تنها يك بار سكه ده سنتي دزديده باشد ، شما مي توانيد كيفر جرم سرقت از بانك را به او تحميل كنيد و او نيز خواهد پذيرفت و او هر نوع فلاكت را تحمل خواهد كرد و احساس خواهد كرد كه لياقت وي بيش از اين نيست . اگر به اندازه كافي در جهان جرم وجود نداشته باشد ، بايد آن را ابداع كنيم . چنانچه به فردي بياموزيم كه نگاه كردن به گل هاي بهاري گناه است و او باور كند و سپس آن را انجام دهد ، در اين صورت مي توانيم هر بلايي بخواهيم بر سر او بياوريم . او از خودش دفاع نخواهد كرد ، چون احساس خواهد كرد كه ارزشش را ندارد ، او ، براي دفاع از خود ، نخواهد جنگيد . اما خدا ما را از شر انساني كه همه چيز را فقط با معيارهاي خودش مي بيند نجات دهد ؛ از دست انساني كه وجداني آسوده دارد .
|
تحول نگرش نسبت مخالفان سياسى از اوايل قرن نوزده ميلادى موجب برخوردى ارفاقى با آنان گرديد كه مبانى نظرى اين برخورد عبارتند از: - حركت مجرمين سياسى به منظور رسيدن به آرمانهاى بشردوستانه و رقم زدن آينده بهتر و روشنتر براى افراد جامعه خويش بلكه جامعه بشرى. - اقدام بر اساس افكار اصلاح طلبانه. - وابستگى دوام جرايم سياسى به دوام رژيم سياسى حاكم; چرا كه با فروپاشى رژيم سياسى حاكم، مجرمين سياسى به قهرمانان و رهبران ملى تبديل خواهند شد. از اين رو برخورد با مجرمين سياسى نبايد همانند برخورد با مجرمين عادى باشد و اين نكته اى است كه فقه جزايى اسلام از چهارده قرن پيش به آن توجه داشته است.پيشنهاد طرح جرم سياسى و تصويب كليات آن، على رغم تمامى نارساييهايى كه دارد گامى مثبت ارزيابى مى گردد و اميد است با نقد و نظر ارباب قلم كاستيهاى آن مرتفع گردد. |
|
|
|
|
|
|
|
واكنش جوامع و حكومتها در برابر مجرمين سياسى تابع ديدگاه آنان نسبت به جرم سياسى است. از اين رو، در طول تاريخ، مجازات اين قبيل مجرمين همراه تغيير نوع نگرش به جرم سياسى، دستخوش تحول بوده است. سرگذشت جرم سياسى را از اين منظر مى توان به سه دوره تقسيم كرد: الف) دوره پيش از پيدايش حقوق جزاى نوين، يعنى از زمانهاى بسيار دور تا اوايل قرن نوزده ميلادى. ب) دوره پيدايش حقوق جزاى نوين، يعنى از اوايل قرن نوزده ميلادى تا سالهاى پس از جنگ جهانى اول. ج) دوره پس از جنگ جهانى اول و دوم. نظر به اين كه در دوره اول، مخالفان رژيم سياسى حاكم، دشمن ملت و كشور تلقى مى شدند، شديدترين مجازاتها نسبت به آنان اجرا مى گرديد. اما، در دوره دوم با رشد تفكر ليبراليستى و احساس تفكيك پذيرى منافع جامعه از منافع حاكمان، نگرش نوينى نسبت به مجرمين سياسى پيدا شد و به عنوان انسانهاى بزرگ و فداكار به آنان نگاه مى شد و به دنبال آن، نوع برخورد با مجرمين سياسى نيز تغيير كرد و رژيم ارفاقى (1) در باره اين قبيل از مجرمين شكل گرفت و امتيازات متعددى براى آنان نسبت به مجرمين عادى در نظر گرفته شد; نظير حذف مجازات اعدام، حضور هيات منصفه در دادرسى و... هنوز يك قرن بيشتر از اين تحول نگذشته بود كه در اثر عواملى چون نقايص رژيم ارفاقى و در نتيجه، سوء استفاده برخى مجرمين از آن و ظهور رژيمهاى فاشيستى و سوسياليستى، دوره ديگرى در سرنوشت جرم سياسى رقم زده شد كه به تشديد مجازات انجاميد. در اين دوره، براى برخى جرايم; مانند جاسوسى و سوء قصدهاى سياسى دوباره مجازات اعدام وضع گرديد و به عبارت ديگر، بعضى از جرايم نظير جرايم بر ضد امنيت خارجى از دايره جرم سياسى خارج شدند تا مشمول رژيم ارفاقى نگردند. به عنوان نمونه، قانون 1918 فرانسه مجازات مصادره و ضبط اموال مجرمين سياسى را پيش بينى كرد و در پايان جنگ جهانى دوم جرم «ناشايستگى ملى » (2) وضع گرديد. در هر صورت آنگاه كه سخن از جرم و مجرم سياسى و وضع قانون خاص و درنظرگرفتن امتيازاتى براى او به ميان مى آيد، طبيعى است كه در ذهن مخاطب اين سؤال نقش ببندد كه چرا بايد براى مجرم سياسى قانون خاص وضع گرديده و امتيازاتى از لحاظ دادرسى، مجازات و اجراى آن به او داده شود; مگر بين او و ديگر مجرمين چه تفاوتى وجود دارد؟ نوشته حاضر، نخست نگاهى به پرسش ياد شده نموده و آنگاه در طرح جرم سياسى تاملى خواهد داشت.
گفتار اول: مبانى نظرى برخورد ارفاقى با مجرمين سياسى همان طور كه بيان شد تغيير روش در برخورد با مجرمين سياسى و وضع مجازات خفيفتر براى آنان از اوايل قرن نوزدهم ميلادى، ناشى از تحول در نگرش جامعه و و قانون گذاران نسبت به مخالفان سياسى بود كه ما از آن به مبانى نظرى برخورد ارفاقى با مجرمين سياسى ياد مى كنيم و در عناوين زير مى توان آن را خلاصه كرد:
1- وجود اهداف متعالى و غير شخصى در مجرمين سياسى مجرمين سياسى در فعاليت خود به دنبال منافع شخصى و مادى نيستند بلكه در پى برپايى نظامى هستند كه در سايه آن افراد جامعه از عدالت، آسايش، پيشرفت و سعادت بيشتر برخوردار گردند. هنگامى كه ابوذر غفارى توسط عثمان به «ربذه » تبعيد شد، على عليه السلام در بدرقه او فرمود: «انك غضبت لله ». (3) تو براى خدا عليه رژيم سياسى حاكم خشم گرفتى. عمل ارتكابى مجرمين سياسى بيش از آن كه بر ضد حيات اجتماعى باشد، بر ضد نظام سياسى حاكم است (4) و چنان كه «لمبروزو» مى گويد: «مجرم سياسى يك بزهكار عادى نيست; زيرا برخوردار از روحى زيبا و والا است ». (5) بنابراين، از آنجا كه مجرمين سياسى غالبا تحت تاثير آرمانهاى انسانى و نوع دوستى و افكار اصلاح طلبى، دست به ارتكاب جرايم سياسى مى زنند و از سوى ديگر، يكى از اهداف اصلى مجازات، اصلاح مجرمين است و چون در جرايم سياسى هدف، انگيزه و شخصيت مجرم با بزهكاران عادى فرق دارد، واكنش عادى جامعه در مقابل آنها نمى تواند اثر مثبت داشته باشد، از اين رو به نظر انديشمندان حقوق جزا، مجازات در مورد مجرمين سياسى بايد خفيفتر و رفتارى انسانى تر به كار برد و در صورت امكان در باره آنان، نظام جزايى خاصى را اعمال كرد. (6)
2- ناشى شدن جرم سياسى از انديشه اصلاحى امروزه از ديدگاه انديشمندان كسى كه يك نظر سياسى يا اجتماعى خاص دارد و تحت تاثير آن، دست به اقدام مى زند يك مجرم فاسد نيست بلكه صاحب نظرى است كه در انتخاب روش براى تحقق نظر به خطا رفته است. از اين رو، هرچند عمل او مجرمانه باشد، اما او يك مجرم واقعى نيست; بلكه شايد درست تر اين باشد كه گفته شود قصد مجرمانه در عمل او جايگاهى ندارد. به بيان ديگر، در جرايم ناشى از فكر و نظر هرچند منحرف، قصد تجاوز وجود ندارد و هدف از آن اذيت و آزار و جلب منفعت شخصى يست بلكه انگيزه ارتكاب آن يك امر اجتماعى است. (7) آنريكو فرى مى گويد: جرم سياسى از غيرت، ايثار، انگيزه اصلاح جامعه و تعجيل در پيشرفت آن نشات مى گيرد و نتيجه آن در دراز مدت، خير و رستگارى جامعه است. (8) بنابراين، نمى توان با مجرمين سياسى برخوردى همانند مجرمين عادى داشت بلكه واكنش در برابر جرايم سياسى بايد به گونه اى باشد كه قدر و منزلت اجتماعى و انسانى چنين اشخاصى خدشه دار نگردد.
3- نسبى بودن جرم سياسى جرم سياسى از ساير جرايم ماهيت متفاوت دارد و بر خلاف جرايم ديگر تا زمانى جرم است كه نظام سياسى حاكم پابرجا است و پس از آن كاملا ماهيت عوض مى كند; يعنى عملى كه تا ديروز جرم بوده امروز يك ضرورت براى نجات جامعه تلقى مى شود و مجرم ديروز، قهرمان ملى امروز خوانده مى شود و اين بر خلاف جرايمى نظير سرقت، كلاهبردارى و ديگر جرايم عادى است كه ارتباط چندانى با رژيم سياسى حاكم ندارد به همين خاطر از نظر «لمبروزو»، جرم سياسى تنها براى اين كه از زمانش سبقت گرفته جرم است و كسى كه مرتكب آن مى شود در پيشرفت حيات سياسى - اجتماعى تعجيل كرده است. (9) «آنريكو فرى » از جرم سياسى به جرم موهوم تعبير مى كند. (10) چه بسا نظرياتى كه زمانى جرم بود و كسانى كه براى تحقق آن تلاش مى كردند مجرم سياسى تلقى مى شدند، اما پس از مدتى به واقعيتهاى نظامى، سياسى و اجتماعى يا اقتصادى تبديل گشتند. بنابراين پسنديده نيست با جرمى كه از ثبات برخوردار نيست و جرم بودنش به بقاى رژيم سياسى حاكم وابسته است همانند يك جرم عادى برخورد شود و با جرم سياسى (مجرم امروز و احتمالا قهرمان فردا) همانگونه رفتار شود كه با يك سارق يا يك قاتل رفتار مى شود و بايد بين اين دو گروه از جرايم فرق گذاشت و كم و كيف مجازات آنها متفاوت باشد. ممكن است اشكال شود كه هرچند مجرمين سياسى به جهت انگيزه هاى والا و داشتن انديشه اصلاحى، استحقاق برخورد ارفاقى را دارند، اما بايد توجه داشت كه: اولا، از نظر منفعت عمومى چگونه مى توان حالت خطرناك مجرمين سياسى را منكر شد. جرايم ارتكابى آنان علاوه بر اختلال در نظم عمومى، افزايش جرايم ارتكابى عليه اشخاص و اموال را در پى دارد; زيرا زيان به منافع عمومى پيوسته با صدمه به منافع خصوصى آميخته است. ثانيا، از لحاظ اخلاقى و معنوى پذيرش انگيزه بى غرضانه براى مجرمين سياسى در غالب موارد مشكل به نظر مى رسد; زيرا همواره دسيسه پيشه گانى وجود دارند كه غرائز پست و حيوانى خود از قبيل حس انتقام، حرص و جاه طلبى را به كسوت جانفشانى براى وطن و تامين سعادت آن ملبس مى كنند. (11) در پاسخ بايد گفت: اولا، فرق است بين تعرض مستقيم، بالذات و ابتدايى به منافع افراد و تعرض غير مستقيم، بالعرض و ثانوى به آن، از اين رو مجرمينى كه قصد اوليه آنها تجاوز به حقوق افراد است با مجرمينى كه قصد تغيير و اصلاحات در ساختار رژيم سياسى حاكم را دارند اما در مقام عمل، به منافع افراد نيز صدمه وارد مى سازند يكسان نيستند و همين تفاوت، مقتضى تفاوت در نوع برخورد با آنان است; و ثانيا، اگرچه ممكن است در غالب مجرمين سياسى، انگيزه شخصى در ارتكاب جرم نقش داشته باشد، ولى نقش آن كم رنگ و جانبى است و انگيزه اصلى، ايجاد زمينه هاى رعايت حقوق افراد، رشد و پيشرفت جامعه است و فرق است بين اين مجرمين و دسيسه پيشه گانى كه هدف اصلى آنان رسيدن به مطامع شخصى است; هرچند سوء استفاده عده اى اندك از اين فرصت قابل انكار نيست اما درست به نظر نمى رسد كه به خاطر عده اى اندك و سودجو، تمامى مجرمين سياسى از مزاياى رژيم ارفاقى محروم گردند. با مراجعه به منابع و مصادر فقهى معلوم مى شود كه فقه جزايى اسلام از چهارده قرن پيش ميان مجرمان سياسى و مجرمان عادى تفكيك كرده است و به مجرم سياسى مانند مجرم عادى - كه براى اغراض پست، شخصى و مادى دستش را به ارتكاب جرم آلوده مى سازد - نمى نگرد و او را فردى مى داند كه در پيمودن راه حق و رسيدن به عدالت دچار خطا شده و در تشخيص خود اشتباه كرده است. حضرت على عليه السلام در تفكيك بين اين دو گروه از مجرمين مى فرمايد: «...فليس من طلب الحق فاخطاه كمن طلب الباطل فادركه ». (12) يعنى: كسى كه در جستجوى حق، به خطا رفت با كسى كه در پى باطل به آن رسيد، يكسان نيست. از اين رو، فقه جزايى اسلام از ابتدا واكنش متفاوتى نسبت به اين دو گروه از مجرمين از خود نشان داده است و مجازات بغات به عنوان يكى از مصاديق مجرمين سياسى خفيفتر از مجازات ساير مجرمين است و امتيازاتى را به آنها داده است تا شايد از انحراف نجات يابند كه تفصيل اين بحث نيازمند مقاله بلكه مقالات جداگانه اى است و از حوصله بحث حاضر خارج مى باشد. (13)
گفتار دوم: تاملى در طرح جرم سياسى از راه يابى و شناسايى جرم سياسى در قوانين ايران، 95 سال مى گذرد; نخستين بار در قانون اساسى مشروطه در اصول 77 و 79 از آن سخن به ميان آمده است. پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى، همين مطلب به شكل جدى تر در اصل 168 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شد و قانون گذار عادى موظف گرديد كه تعريف جرم سياسى و نحوه انتخاب، شرايط و اختيارات هيات منصفه را معين كند; اما تا كنون - چه در قبل از انقلاب اسلامى و چه پس از آن - هيچ گاه قانونى كه در برگيرنده تعريف جرم سياسى يا مصاديق آن، شيوه دادرسى، تركيب هيات منصفه و ساير امور مربوط به آن باشد وضع نگرديد. بر اثر مساعى اساتيد، صاحبان قلم و مسئولان نظام اسلامى در سالهاى اخير، اكنون اين آرزوى ديرينه ملت ايران در شرف تحقق مى باشد و طرح جرم سياسى در مجلس شوراى اسلامى به تصويب نمايندگان محترم رسيده است. طرح مذكور هرچند كه داراى ايراداتى است، اما گامى به سوى تحقق برخى از اصول فراموش شده قانون اساسى مى باشد. در طرحى كه توسط نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى به تصويب رسيد، اشكالاتى به نظر مى رسد:
1- در ماده يك از طرح مذكور به تعريف جرم سياسى پرداخته شده است، نمايندگان مجلس در اين تعريف به طور ناقص از نظريه تلفيقى (مركب) در تعريف جرم سياسى پيروى كرده اند; زيرا سه نظريه عمده در تعريف جرم سياسى مطرح مى باشد كه عبارتند از: نظريه ذهنى كه فقط به انگيزه مرتكب جرم توجه دارد; يعنى اگر انگيزه ارتكاب جرم، سياسى بود جرم را سياسى مى داند. نظريه عينى كه تنها به عمل ارتكابى نظر دارد; بدين معنى كه اگر جرم ارتكابى، داراى ماهيت و آثار سياسى بود; يعنى مستقيما بر ضد نظام سياسى، اركان، تشكيلات، اعضا و منافع آن يا حقوق و آزاديهاى سياسى افراد جامعه باشد آن را جرم سياسى مى شمارد. نظريه تلفيقى كه تركيبى از آن دو است تا راه هرگونه سوء استفاده مجرمين حرفه اى از امتيازات جرم سياسى بسته گردد، مى گويد: جرم سياسى جرمى است كه اولا مرتكب آن داراى انگيزه سياسى باشد و ثانيا مستقيما بر ضد نظام سياسى يا... ارتكاب يابد. در ماده يك (14) براى تعريف جرم سياسى از نظريه اخير پيروى شده است، اما به قيد «مستقيم » - كه در اين نظريه وجود دارد - توجه نشده است و حذف اين قيد، راه سوء استفاده مجرمان حرفه اى از امتيازات درنظرگرفته شده براى مجرمين سياسى را باز مى گذارد; زيرا ماده مذكور جرايم ارتكابى مستقيم و غير مستقيم بر ضد نظام سياسى يا... را در بر مى گيرد; مثلا سارقان مسلح مى توانند با دستبرد زدن به بانكها و ادعاى داشتن انگيزه سياسى (مصرف كردن پولهاى بدست آمده در راه مبارزه با رژيم سياسى حاكم) آن را جرم سياسى جلوه دهند; چون عمل مذكور اگرچه مستقيما بر ضد حاكميت دولت نباشد ولى به طور غير مستقيم بر ضد آن مى باشد. از اين رو بهتر است قيد «مستقيم » در تعريف مذكور گنجانده شود.
2- ماده نوزده (15) در باره موردى كه نظر هيات منصفه بر بزهكارى متهم مى باشد، اما به نظر دادگاه متهم بزهكار نمى باشد ساكت است بدين جهت اگر منظور قانون گذار، تبرئه متهم در اين صورت است، بهتر اين است كه در ماده مذكور تصريح گردد: در صورتى كه نظر دادگاه بر خلاف نظر هيات منصفه بر برائت متهم باشد، راى به برائت مى دهد. همچنان كه در تبصره 2 ماده 43 قانون اصلاح قانون مطبوعات اين نكته مورد توجه قانون گذار قرار گرفت و به دادگاه اين اختيار داده شده است كه: «در صورتى كه تصميم هيات منصفه بر بزهكارى باشد دادگاه مى تواند پس از رسيدگى راى بر برائت صادر كند.» 3- در تبصره ماده يك آمده است كه: «صرف بيان عقيده و نظر در ارتباط با امور سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى و نظاير آن و انتقاد از عملكرد مسؤولين امر و نهادهاى قانونى مشمول عناوين مجرمانه نبوده و از اين حيث قابل تعقيب و مجازات نمى باشد.» وجود تبصره مذكور در ذيل ماده يك هيچ توجيهى ندارد و مطلبى كاملا بريده از موضوع ماده يك مى باشد و سنخيتى با آن ندارد. آنچه كه در اين تبصره آمده است استثنا از كدام مطلب در ماده يك مى باشد؟ در ماده يك هيچ جرمى وضع نشده است تا اين تبصره بخواهد امورى را از آن استثنا كند. در ماده يك فقط گفته شده است اعمالى كه در قوانين ديگر جرم دانسته شده است چنانچه داراى شروط مذكور باشد، جرم سياسى تلقى مى شود. بنابراين، اگر اعمال مذكور در اين تبصره، طبق قوانين ديگر جرم نباشد، بدون وجود اين تبصره نيز جرم نخواهد بود و بر فرض كه طبق ديگر قوانين جرم باشد، تبصره مذكور مغاير با آن خواهد بود و آن را نسخ خواهد كرد كه اين نيز ارتباطى با موضوع طرح نخواهد داشت.
3- در ماده دو (16) به طور مطلق آمده است: «جرايم زير از مصاديق جرايم سياسى محسوب مى شوند.» ; يعنى مرتكب با هر انگيزه اى، هر چند غير سياسى، جرايم مذكور در ماده 3 را انجام دهد جرم سياسى خواهد بود و اين بيان با ماده يك در تعارض مى باشد كه گفته است: يكى از شرايط سياسى تلقى شدن جرم، اين است كه مرتكب آن داراى انگيزه سياسى باشد. به عبارت ديگر، اگر كسى در ازاى گرفتن مبلغى پول از شخصى مانع از شركت فردى در انتخابات گردد يا عليه نظام اسلامى اعلاميه پخش كند و... عمل او طبق ماده 3 جرم سياسى خواهد بود هرچند كه داراى انگيزه مادى بوده است نه انگيزه سياسى و اين با تعريف جرم سياسى در ماده يك تعارض دارد.
4- در ماده چهار (17) آمده است كه به جرايم سياسى در دادگاههاى عمومى و تجديد نظر مركز هر استان رسيدگى مى شود. از اين جمله استفاده مى شود كه رسيدگى بدوى در دادگاهاى عمومى مركز استان و تجديد نظر آن نيز در دادگاه تجديد نظر استان به عمل مى آيد، اما ماده هفت (18) همين طرح به طور صريح مرجع تجديد نظر از آراى صادره در باره جرايم سياسى را ديوان عالى كشور معرفى مى كند. از اين رو بهتر است عبارت «تجديد نظر» از ماده چهار حذف گردد تا تعارض موجود برطرف گردد.
5- اين مساله كه طرح جرم سياسى شامل حدود و موجب تعطيلى آن مى شود، اشكال صحيحى به نظر نمى رسد; زيرا بر فرض اين كه طرح مذكور شامل برخى جرايم حدى نظير محاربه نيز بشود، اين شمول، تعطيلى حدود را به دنبال نخواهد داشت; چرا كه در هيچ ماده يا تبصره اى از اين طرح، نيامده است كه مجازات مجرم سياسى كمتر يا غير از مجازات مجرم عادى است، تنها فرق موجود اين است كه شيوه دادرسى جرم سياسى از شيوه دادرسى جرم عادى متفاوت است و از اين حيث امتيازاتى به مجرم سياسى داده شده است تا اين شبهه به وجود نيايد كه حكومت نسبت به مخالفان سياسى خود ستم روا مى دارد.
6- تبصره ماده شش (19) رسيدگى به اعتراض نسبت به تشخيص دادگاه در باره غير سياسى بودن اتهام را به همان دادگاه با حضور هيات منصفه واگذار كرده است. اولا: آنچه در تبصره آمده است در مقام عمل با مشكل مواجه خواهد شد; زيرا اگر اتهامى عليه شخصى در حوزه قضايى شهرستانى غير از شهرستان مركز استان مطرح گردد و رئيس دادگاه، اتهام را غير سياسى بداند و به آن رسيدگى كند، اما متهم به سياسى بودن اتهام عقيده داشته باشد و نسبت به تشخيص دادگاه معترض باشد، در اين فرض دادگاه مذكور با حضور كدام هيات منصفه به اعتراض رسيدگى خواهد كرد؟ حتى اگر اتهام در حوزه قضايى شهرستان مركز استان مطرح گردد نيز همين اشكال وجود خواهد داشت; زيرا اگر به نظر رئيس شعبه اى كه پرونده به وى ارجاع شده، اتهام غير سياسى باشد و خود را براى رسيدگى صالح بداند، در صورت اعتراض متهم، دادگاه با حضور كدامين هيات منصفه به اين اعتراض رسيدگى خواهد كرد؟ چون هيات منصفه آنگاه تشكيل مى شود كه اتهامى سياسى در دادگاهى با مشخصات مذكور در ماده 4 مطرح گردد و فرض ما بر اين است كه پرونده در دادگاه رسيدگى كننده به جرايم عادى مطرح گرديد و قاضى دادگاه نيز اتهام وارده را غير سياسى مى داند. به همين سبب براى رهايى از اين اشكال بهتر است كه مرجع رسيدگى به اعتراض متهم در اين باره را دادگاه تجديد نظر استان بدانيم. ثانيا: نبايد براى تضمين حقوق متهم، حقوق شاكى خصوصى يا جامعه را ناديده گرفت و آن را تضييع كرد; در تبصره ماده 6 فقط به يك طرف دعوى (متهم) حق اعتراض به تصميم دادگاه داده شد. حال اگر نظر دادگاه بر سياسى بودن اتهام باشد، اما شاكى خصوصى يا مدعى العموم، اتهام وارده را سياسى ندانست، چرا حق اعتراض به تصميم دادگاه را نداشته باشد؟ از اين رو بهتر است چنين حقى براى شاكى خصوصى و مدعى العموم نيز وضع گردد.
پى نوشت ها: 1) رژيم ارفاقى عبارت است از: وضع قانون خاص در باره جرم سياسى و در نظرگرفتن امتياز براى مجرم سياسى از حيث دادرسى، مجازات و اجراى آن. 2) محمد رضا اسلامى، جرم سياسى در حقوق جزاى ايران و مطالعه تطبيقى آن، (رساله دكترى)، دانشگاه تربيت مدرس، 1370، صص 62- 61. «جرم ناشايستگى ملى عبارت بود از: همكارى با آلمانها در جريان اشغال فرانسه توسط آلمان در سالهاى 1940 تا زمان رهايى; اين جرم يك جرم جنايى بود كه مرتكب آن علاوه بر تحمل مجازات فردفرد يا مجموع اعمالى كه جرم ناشايستگى ملى را تشكيل مى داد، از حقوق اجتماعى و سياسى نيز محروم مى شد». 3) محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم، چاپ چهارم 1371، ج 7، ص 241. 4) رنه گارو، مطالعات نظرى و عملى در حقوق جزا، ترجمه سيد ضياء الدين نقابت، تهران، 1964م، ص 235. 5) رضا نوربها، زمنيه حقوق جزاى عمومى، كانون وكلاى دادگسترى، تهران، چاپ دوم 1375، ص 250. 6) پرويز صانعى، حقوق جزاى عمومى، انتشارات دانشگاه ملى ايران، چاپ سوم، ج 1، ص 395. 7) محمد ابو زهره، الجريمة و العقوبة فى الفقه اسلامى (الجريمة)، دار الفكر العربى، ص 133. 8) به نقل از: محمد الفاضل، محاضرات فى الجرائم السياسية، دار الجليل، 1962م.، ص 13. 9) همان، ص 13. 10) همان، ص 14. 11) عبد الحسين على آبادى، حقوق جنايى، انتشارات فردوسى، تهران، چاپ سوم 1373، ج 1، ص 98. 12) سيد على نقى فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، انتشارات فقيه، تهران، خطبه 60، ص 150. 13) براى اطلاع بيشتر به بحث بغات در كتب فقهى و مباحث تاريخى مربوط به برخورد امام على عليه السلام با خوارج مراجعه شود. 14) ماده يك: «فعل يا ترك فعلى كه مطابق قوانين موضوعه قابل مجازات است، هرگاه به انگيزه سياسى عليه نظام سياسى مستقل يا حاكميت دولت يا مديريت سياسى كشور يا مصالح نظام جمهورى اسلامى و يا حقوق سياسى، اجتماعى و فرهنگى شهروندان و آزاديهاى قانونى ارتكاب يابد جرم سياسى به شمار مى آيد.» 15) ماده 19: «چنانچه نظر هيات منصفه مبنى بر برائت متهم يا متهمان نباشد دادگاه نيز اعتقاد بر مجرميت داشته باشد پس از تطبيق عمل انتسابى با قانون و تعيين مجازات و رعايت ساير جهات قانونى مبادرت به انشاى راى مى نمايد.» 16) ماده 2: «جرايم زير از مصاديق جرايم سياسى محسوب مى شوند: 1- تشكيل يا اداره دسته يا جمعيت يا شعبه جمعيت با هدف برهم زدن امنيت سياسى كشور و يا عضويت در هر يك از آنها. 2- اجتماع و تبانى به منظور ارتكاب جرايمى بر ضد امنيت داخلى يا خارجى كشور و يا فراهم نمودن وسايل ارتكاب آنها. 3- سلب آزادى فردى افراد ملت بر خلاف قانون و يا محروم نمودن آنان از حقوق مقرر در قانون اساسى به منظور برهم زدن امنيت ملى و جلوگيرى از شركت در انتخابات و مانند اينها. 4- توهين به رئيس كشور خارجى كه در قلمرو خاك ايران وارد شده است با رعايت شرط معامله متقابل. 5- فعاليت تبليغى عليه نظام جمهورى اسلامى ايران يا به نفع گروهها و سازمانهاى مخالف نظام. 6- كليه جرايم انتخاباتى (جرايم مندرج در قوانين انتخابات مجلس شوراى اسلامى، رياست جمهورى و مجلس خبرگان). 7- جرايم مندرج در قانون فعاليت احزاب، جمعيتها و انجمنهاى سياسى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته شده. 8- توهين به رؤساى سه قوه، معاونان رئيس جمهور، وزرا، نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، نمايندگان مجلس خبرگان و اعضاى شوراى نگهبان در حين انجام وظيفه و يا به سبب آن. 9- تحريص و تشويق افراد و گروهها به ارتكاب اعمالى عليه حيثيت و منافع نظام جمهورى اسلامى در داخل يا خارج از كشور.» تبصره - «جرايم زير در صورت انطباق با ماده (1) جرم سياسى محسوب مى شوند: (الف) افشا و انتشار اطلاعات، اسناد و تصميمات طبقه بندى شده مربوط به سياستهاى داخلى و خارجى كشور. (ب) ايراد افترا و نشر اكاذيب به قصد اضرار يا تشويش اذهان عمومى.» 17) ماده 4: «به جرايم سياسى در دادگاههاى عمومى و تجديد نظر مركز هر استان متشكل از يك رئيس و دو دادرس به انتخاب رئيس كل دادگسترى استان با حضور هيات منصفه و به صورت علنى رسيدگى مى شود.» 18) ماده 7: «مرجع تجديد نظر آراى دادگاههاى رسيدگى كننده به جرايم سياسى، ديوان عالى كشور است.» 19) تبصره ماده 6: «در صورتى كه متهم يا وكيل وى به تشخيص دادگاه اعتراض كنند و مدعى مى باشند كه اتهام وارده از نوع اتهامات مربوط به جرايم سياسى است، به اين اعتراض در همان دادگاه با حضور هيات منصفه خارج از نوبت رسيدگى مى شود و در صورتى كه نظر هيات منصفه بر سياسى بودن اتهام وارده باشد، دادگاه نظر هيات منصفه را رعايت خواهدكرد.» |
|
انديشه تفكيك جرايم سياسى از جرايم عمومى از آغاز تشكيل حكومتها و پيدايش حقوق كيفرى، وجود داشته و هم اينك نيز ادامه دارد، اما آنچه كه طى قرون گذشته تاكنون دست خوش تغيير و تحول قرار گرفته، موضوع نحوه برخورد با اين دسته از مجرمين بوده است. مساله مقابله با پديده مجرمانه از اهميت ويژه اى برخوردار است. مجرمين سياسى بخش خاصى از مجرمين مى باشند كه برخورد با آنها در طول تاريخ، گاه بسيار سخت گيرانه و گاهى نيز با ملايمت بوده است. در تحقيق حاضر ابتدا سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى مورد بررسى قرار گرفته، آنگاه به مجازاتهاى پيش بينى شده در قوانين بعضى از كشورها نظير فرانسه، لبنان، سوريه، عراق و مصر اشاره مى شود و در پايان نيز مجازاتهايى كه براى مجرمين سياسى در قوانين ايران وضع شده است مورد بررسى قرار مى گيرد. |
|
|
|
|
|
|
|
اصولا مجازات داراى سابقه اى طولانى در تاريخ بشرى است و از زمانى كه انسانها براى زندگى اجتماعى گرد هم آمده اند، بزه و جرم نيز وجود داشته و همواره جوامع بشرى براى مقابله با جرايم از حربه اى استفاده كرده اند. مجازاتها در اوايل توسعه حقوق كيفرى بسيار شديد و سبعانه بوده و به اصل شخصى بودن مجازاتها نيز توجهى نمى شده است و مجازاتها بر پايه انتقام جويى استوار بوده است. (2) در دورانهاى قديم مجازاتها همواره بر پايه دفاع از غرايزى مانند حفظ حيات، حفظ مال و يا دفاع از مقررات قبيله اى و سنتهاى قومى و مذهبى بوده است كه اين موضوع امروزه نيز در بعضى از مناطق وجود دارد. بعدها دانشمندانى مانند «گروسيوس » (3) با رد حق انتقام جويى مبناى مجازات را سزاى بدى دانسته و معتقد بودند حق كيفر و مجازات از بدى جرم، ناشى مى شود. اين انديشه از اواخر قرن هفدهم و اوايل قرن هيجدهم از ميان رفت و تفكر اصل سودمندى در حقوق ظهور پيدا كرد و وظيفه دولت بر اساس قرارداد اجتماعى، حفظ امنيت و آرامش اجتماعى استوار گشت. (4) يكى از صاحبنظران علم جرم شناسى مى گويد: «كيفر هميشه و همه جا واكنش هيات اجتماع عليه عملى است كه او را مى رنجاند، اما اين واكنش بر حسب سطح فرهنگ بسيار متفاوت است. در حالى كه نقش كيفر در جوامع نوين ما، قبلا ارعاب و سزا دادن بود ولى امروزه تامين بازگشت بزهكار به آغوش جامعه است، مع الوصف مفهوم آن در جوامع باستانى كاملا متفاوت است.» (5) موضوع مقابله با پديده هاى مجرمانه از اهميت فراوانى برخوردار است; چه، اين مساله در مباحث «سياست جنايى » ، راههاى مقابله با پديده بزهكارى را مورد بررسى قرار مى دهد. اصطلاح سياست جنايى براى نخستين بار در اواخر قرن هيجدهم در آثار «كلاينشرد» و «فوئر باخ » آلمانى كه آن را يك هنر قانونگذارى تلقى مى كردند، بكار برده شده است. «كلاينشرد» در تعريف سياست جنايى مى گويد: «[سياست جنايى] عبارت است از شناخت ابزارها و امكاناتى كه قانونگذار مى تواند به حسب مقررات خاص حكومت متبوع خود، به منظور جلوگيرى از ارتكاب جرايم و حمايت از حقوق طبيعى شهروندان بيابد.» (6) لازم به ذكر است كه سياست جنايى هر جامعه با توجه به مكتب فكرى حاكم بر آن تهيه و تدوين مى شود. همچنين بررسى و تجزيه و تحليل اهداف و فلسفه مجازاتها يكى از مباحثى است كه كيفر شناسان به طور گسترده و عميق به آن پرداخته اند. نظر به اين كه مجرمين سياسى در زمره گروه خاصى از مجرمين بوده و داراى هدف اصلاح طلبانه و شرافتمندانه مى باشند، انديشه تخفيف مجازات نسبت به آنها رو به گسترش است. در اين پژوهش ابتدا به نحو اجمال، سير تحول مجازاتها نسبت به مجرمين سياسى، مورد امعان نظر قرار مى گيرد، سپس مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها و همچنين قوانين ايران مورد بررسى قرار خواهد گرفت. بنابراين مطالب مورد نظر در دو گفتار زير ارائه مى شود: گفتار اول: سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى گفتار دوم: مجازاتهاى مجرمين سياسى
گفتار اول: سير تحول مجازاتهاى مجرمين سياسى بررسى دوره هاى مختلف تاريخ علوم كيفرى، نشانگر وجود دو ديدگاه متضاد درباره مجازاتهاى مجرمين سياسى از نظر برخورد شديد و همراه با شدت عمل، يا برخورد همراه با اغماض و ارفاق مى باشد. امروزه نيز دو ديدگاه مذكور، در سياست جنايى كشورها وجود دارد. البته انديشه ارفاق نسبت به مجرمين سياسى از طرفداران زيادترى برخوردار است. ديدگاه اول اين است كه بر اساس ضررى كه از جرايم سياسى حاصل مى شود، بايد مجازاتهاى شديدترى نسبت به جرايم عادى درباره مجرمين سياسى اعمال شود; زيرا ضرر و صدماتى كه از جرايم سياسى بوجود مى آيد، متوجه كل جامعه خواهد شد و ضرر آنها متوجه شخص و يا گروه خاصى نخواهد بود; حتى گاهى به حاكميت دولت از لحاظ بين المللى نيز لطمه مى زند. ديدگاه دوم آن است كه مجرم سياسى به دنبال اصلاح جامعه بوده و نفع شخصى را در نظر نمى گيرد و داراى انگيزه شرافتمندانه است. از اين رو، او مستحق ارفاق است و بايد مجازاتهاى خفيفترى درباره اش اعمال گردد. (7) اثرات ديدگاه اول از گذشته هاى بسيار دور مورد توجه بوده است و از دوران باستان تا اوايل قرن نوزدهم سخت ترين مجازاتها و شكنجه ها را نسبت به مجرمين سياسى اعمال مى كردند. (8) مورخين مجازاتهايى را نسبت به مجرمين سياسى نقل كرده اند كه از لحاظ شدت و قساوت، همانندى ندارد. سلاطين و شاهان براى حفظ حاكميت و سلطنت خود به شديدترين مجازاتها متوسل مى شدند; همچنان كه نقل شده است، در قانون امپراطور روم، اموال شخص مرتكب به خيانت بزرگ مصادره مى شده و او را با بدترين شكل ممكن اعدام مى كردند; حتى اگر در زمان حيات نيز به او دسترسى پيدا نمى كردند، مرده او را مورد محاكمه و مجازات قرار مى دادند. همچنين مجازات كسانى كه متعرض امپراطور يا نمايندگان و يا يكى از اطرافيان او مى شدند، مرگ، گرفتن اموال خائن و مصادره آن پيش بينى شده بود و حتى برخى از افراد خانواده و فرزندان مجرم را نيز كشته يا بر آنها مهر ننگ و عار مى زدند; (9) براى مثال فرزندان مجرم سياسى را تنها نمى كشتند، بلكه ابتدا آنها را به سختى شكنجه روحى مى دادند; بدين صورت كه فرزندان مجرم را در محل كشتن وى مى آوردند تا خون پدرشان در موقع جدا كردن سر، روى آنها بريزد و بعد از آن فرزند بزرگتر خانواده را مى كشتند. سخت گيريهاى مذكور ناشى از تفكراتى بود كه در ميان سلاطين و امپراطورها وجود داشته كه خودشان را حق مطلق مى دانستند و بعضى از آنها خود را نماينده خدا بر روى زمين مى دانستند. بر اين اساس مخالفين خود را به سخت ترين شكل ممكن مجازات و آنها را از بين مى بردند. اين موضوع در امپراطورى ايران نيز وجود داشته است. ملوك و سلاطين مصر باستان نيز مخالفين خود را خائنان بزرگى كه مستحق مهربانى و عطوفت نيستند به حساب مى آوردند. همچنين در هند قديم، قوانين «مانو» سلاطين را به مثابه نمايندگان خدا مى دانستند و هيچ تعرضى را عليه آنها قابل تخفيف و اغماض نمى دانستند. در چين قديم نيز همين مسائل مطرح بوده است. در ابتداى ظهور مسيحيت نيز حكومت و سلطنت را به عنوان حكومتى كه از طرف خداوند برگزيده شده، مى پنداشتند و اطاعت از آنها را واجب و به هيچ نحوى مخالفت با آن را نمى پذيرفتند. از اين رو اظهار مخالفت و ارتكاب جرم عليه حكومت را جنايتى بزرگ مى دانستند و سخت ترين مجازاتها را براى اين نوع مجرمين در نظر مى گرفتند. (10) اين تفكر كه مجرم سياسى دشمن اجتماع بوده و ضرورى است از جامعه حذف گردد در كشورهاى مغرب زمين تا اوايل قرن نوزدهم ادامه داشته است. در اين دوران تفكر حمايت از حقوق افراد در تمرد از ظلم و استبداد و انقلابهاى پى در پى عليه ظلم سلاطين بوجود آمد. تعليمات دانشمندان بزرگى در جهان غرب كه تفكرات آزادى خواهى را ترويج مى كردند، موجب تحول اساسى در خصوص مجازاتهاى مجرمين سياسى گرديد. «فرانسواگيزو» يكى از كسانى بود كه معتقد بود ضرورى است مجرم سياسى از مجرم عادى از نظر مجازات تفكيك شود; زيرا عقلا ممكن نيست مجرمى كه به دنبال منافع شخصى و پست است با مجرمى كه اصلاح جامعه را مى خواهد مساوى بدانيم; در نتيجه معتقد بود بايد مجازات اعدام را درباره اين نوع مجرمين لغو كرد. پس از او «گارو فالو» همين افكار را تقويت و ترويج كرد. براى اولين بار در قانون جزاى سال 1832 فرانسه، مجازاتهاى خفيف ترى نسبت به مجرمين سياسى در نظر گرفته شد. سپس در سال 1848 مجازات اعدام نسبت به مجرمين سياسى لغو و مجازات تبعيد در قلعه هاى مستحكم جايگزين آن گرديد و عدم استرداد مجرمين سياسى نيز پيش بينى شد. اين تحول در مغرب زمين بعد از انقلاب كبير فرانسه بر اساس اين نگرش بوجود آمد كه مجرمين سياسى داراى انگيزه شرافتمندانه و به دنبال اصلاح جامعه مى باشند; بر خلاف گذشته كه آنها را دشمنان جامعه و مردم فرض مى كردند. همچنين در قانون اساسى سوييس مصوب 1848، مجازات اعدام نسبت به مجرمين سياسى لغو گرديد و در قانون اساسى سال 1974، اعدام در تمام موارد لغو شد، اما در قانون مجازات سوئد، مجازات اعدام در تمام موارد لغو شد، ولى براى جرايم سياسى و قتل نفس همچنان تا مدتى باقى ماند. همچنين دولتهاى ايتاليا و آلمان روش قانونگذار فرانسه را نپذيرفتند. دولتهاى كمونيستى نيز چنين تخفيفى را نسبت به مجرمين سياسى پذيرا نشدند. البته لغو مجازات اعدام بر اساس اين استدلال بود كه اين مجازات نتوانسته است، جنايات عليه حكومتها و سوء قصدها عليه سران مملكتى را كاهش دهد; زيرا اين اعمال به نام آزادى و آزادى خواهى صورت مى گيرد و حتى نام او بر سر زبانها خواهد بود. به علاوه كسى كه براى اصلاح و نجات كشور خود دست به اسلحه مى برد، از مرگ نمى ترسد تا مجازات اعدام نسبت به او مؤثر باشد. در نتيجه تهديد و اعدام توانايى لازم براى جلوگيرى از جنايات سياسى را ندارند. (11) اين تفكر و تحول مجازات مجرمين سياسى تا جنگهاى جهانى اول و دوم ادامه داشت، ولى بعد از اين دو حادثه مهم به خاطر بوجود آمدن حكومتهاى ديكتاتورى مانند حكومت فاشيستى و كمونيستى مجددا جرايم سياسى خطرناكترين جرايم به حساب آورده شد. از اين رو آزاديهاى عمومى را محدود كردند و مجازاتها نسبت به مجرمين سياسى شدت پيدا كرد; چه در تمام قوانينى كه بين دو جنگ جهانى و به دنبال جنگ جهانى دوم وضع گرديد، مجازاتهاى سختى براى مجرمين سياسى در نظر گرفته شد. (12) در دوران معاصر نيز مى توان دو ديدگاهى كه به آن اشاره شد را در كشورها مشاهده كرد، اگر چه از نظر قوانين و تفكرات امروزى اكثريت كشورها، رژيم ارفاقى را در مورد مجازات مجرمين سياسى پذيرفته اند. حداقل از لحاظ قوانين پذيرفته شده است كه بايد مجازات خفيفترى نسبت به مجرمين عادى براى مجرمين سياسى در نظر گرفت، لكن در عمل هنوز در برخى از موارد سخت گيريهايى وجود دارد، البته اين بدان معنا نيست كه تمام كشورها مجازاتهاى سنگين مانند اعدام را نسبت به مجرمين سياسى لغو كرده باشند به همين جهت در دوران معاصر نيز در رژيمهايى كه داراى حكومتهاى استبدادى و ديكتاتورى هستند و خواست مردم در استقرار حاكميت و دوام آن نقشى ندارد، مجازاتهاى سنگين نسبت به مجرمين سياسى وجود دارد، البته ممكن است از لحاظ ظاهرى و قوانين موجود، مساله به شكل ديگرى نمايانده شود. در قوانين ايران نيز تحول خاصى نسبت به مجازاتهاى مجرمين سياسى به چشم نمى خورد، اگر چه از سال 1286 هجرى شمسى با تصويب متمم قانون اساسى جرايم سياسى از جرايم عمومى تفكيك شد، ولى در قوانين عادى جرم سياسى تعريف نشد و مقررات خاصى درباره آنها وضع نگرديد. قوانين جزايى قبل از انقلاب مجازاتهاى متعددى از قبيل اعدام، حبس جنايى درجه يك (از هفت تا پانزده سال)، حبس جنايى درجه دو (از دو تا ده سال)، محروميت از تمام يا بعضى از حقوق اجتماعى و مجازات نقدى پيش بينى كرده بود. (13) بعد از پيروزى انقلاب در سال 1357 قوانين قبلى به كلى نسخ شد و با تصويب قانون اساسى و تفكيك جرايم سياسى از جرايم عمومى، باز هم جرم سياسى تعريف نشد و همچنين حدود و ثغور و شرايط آن مشخص نگرديد و مبهم باقى ماند. در قانون مجازات اسلامى و تعزيرات نيز جرايمى كه داراى ماهيت سياسى هستند آورده شد، ولى نامى از سياسى بودن آنها به ميان نيامده و نسبت به آنها مجازاتهاى تعزيرى و بازدارنده و همچنين در بعضى موارد به عنوان محارب و در بعضى موارد به عنوان «در حكم محارب » مجازتهاى محاربه درباره آنها پيش بينى شد. همان طور كه در ادامه مباحث خواهيم گفت اگر جرمى سياسى باشد، اعمال كيفر محارب نسبت به آن منطقى نيست; چون بين جرم سياسى و كيفر محارب تفاوت بسيار است. لازم به ذكر است كه جرايم عليه امنيت خارجى در اكثر كشورها از زمره جرايم سياسى استثنا گرديده است. نكته ديگر اين كه اگر جرايم عليه امنيت داخلى همراه با اعمال خشونت و قتل و... صورت گيرد، سياسى بودن آن از بين مى رود و در زمره جرايم عادى قرار مى گيرد.
گفتار دوم: مجازاتهاى مجرمين سياسى در سيستمهاى حقوقى كشورهايى كه بر پايه دموكراسى استوار بوده و همچنين كشورهايى كه آراى مردم در تعيين حاكميت دخيل است، مجازاتهاى مجرمين سياسى در مقايسه با مجازات مجرمين عادى از شدت كمترى برخوردار بوده و يك نوع رژيم ارفاقى در خصوص مجازاتهاى اين دسته از مجرمين اعمال مى گردد. حال براى آشنايى هر چه بيشتر از مجازاتهاى مجرمين سياسى، ابتدا قوانين بعضى از كشورها را مرور مى كنيم و سپس به بررسى واكنش قانونگذار ايران در قبال مجرمين سياسى خواهيم پرداخت.
الف) مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها مجازاتهاى مقرر براى مجرمين سياسى در قوانين بعضى از كشورها خفيفتر بوده و در صورت تساوى بعضى از مجازاتها مثل حبس، در مرحله اجرا با شرايط بهتر اعمال مى گردد. حال به قوانين بعضى از كشورها در اين خصوص اشاره مى شود:
1- قوانين فرانسه (14)
1/1- مجازات اعدام: از تاريخ اصلاحات حقوق جزا در سال 1832م. دو جدول جداگانه از مجازاتهاى جنايى براى جرايم جنايى سياسى و عمومى در نظر گرفته شد، البته در قانون فعلى فرانسه مجازاتهاى ترذيلى، تبعيد و محروميت از حقوق اجتماعى، حذف و تنها مجازات حبس جنايى دائمى و موقت باقى مانده است. همان طور كه قبلا نيز اشاره كرديم، قانون اساسى 4 نوامبر 1848م. مجازات اعدام را نسبت به مجرم سياسى لغو كرد و در قانون 8 ژوئن 1850 تبعيد در حصار و قلعه مستحكم را جايگزين آن ساخت. با اين حال لايحه قانونى 29 ژوئيه 1939 نسبت به جرايم عليه امنيت داخلى و خارجى مجازات عمومى اعدام را پيش بينى كرده بود، با اين كه هنوز داراى خصيصه سياسى بودند. از اين رو بدون ترديد مجازات اعدام مجددا در كشور فرانسه نسبت به مجرمين سياسى برقرار گرديد، البته فرق مجازات اعدام درباره مجرمين سياسى با اعدام درباره مجرمين عمومى اين بود كه آنها را تيرباران مى كردند، ولى اعدام مجرمين عادى سربريدن بوده است. بعضى از محكوميتهاى اعدام از طرف ديوان فرانسه كه بالغ بر 34 فقره از بين سالهاى 1963 تا 1974 بوده است، نسبت به جرايم سياسى بوده است. اين وضعيت ادامه داشته تا اين كه در سال 1981 قانون، مجازات اعدام را به طور كلى (اعم از سياسى و عمومى) لغو كرد.
2/1- حبس جنايى سياسى دائم: اين مجازات جانشين مجازات تبعيد گرديد كه بر اساس ماده 17 قانون قبلى با انتقال به ماوراى درياها اجرا مى شد و دائمى بود و اكنون در داخل و در مؤسسات اختصاصى اجرا مى شود، البته مجازات تبعيد براى جرم عليه منافع اساسى مردم كه خيانت و جاسوسى باشد، هم اكنون نيز پيش بينى شده است.
3/1- حبس جنايى سياسى موقت: اين نوع مجازات نسبت به جرايم سياسى و عمومى تفاوتى نداشته و داراى سه درجه 15، 20 و 30 سال مى باشد.
4/1- جرايم سياسى جنايى ممكن است علاوه بر حبس، جزاى نقدى و مجازاتهاى تكميلى نيز به همراه داشته باشد، البته در گذشته محروميت از حقوق اجتماعى كه در حال حاضر بر اساس ماده 5- 414 فرانسه به عنوان مجازاتهاى تكميلى است، در خصوص مجرم سياسى به عنوان مجازات اصلى، پيش بينى شده بود.
2- قانون مجازات لبنان و سوريه قوانين جزايى كشورهاى سوريه و لبنان نيز مجازاتهاى مجرمين سياسى را از مجرمين عادى تفكيك و مجازاتهاى سبكترى را نسبت به مجرمين سياسى پيش بينى كرده اند. ماده 38 قانون مجازات سوريه و لبنان مقرر مى دارد: «مجازاتهاى جنايى سياسى عبارتند از: حبس ابد، حبس موقت، اقامت اجبارى و محروميت از حقوق اجتماعى.» (15) همچنين ماده 39 قانون مزبور مقرر مى دارد: «مجازاتهاى جنحه هاى سياسى عبارتند از: حبس ساده، اقامت اجبارى و جزاى نقدى.» (16) همان گونه كه ملاحظه مى شود قانونگذاران سوريه و لبنان مجازات اعدام و حبس همراه با اعمال شاقه را از زمره مجازاتهاى جرايم جنايى سياسى و نيز حبس همراه با كار كردن را در جرايم جنحه اى سياسى حذف كرده اند. فرقى كه قوانين مزبور با قانون فرانسه دارد، در اين است كه در قانون مجازات فرانسه بين مجازاتهاى جرايم جنحه اى سياسى و عمومى تفاوتى قائل نشده است. مگر همان مسائلى كه در نحوه برخورد در زندان كه مجرمين سياسى داراى مقررات آزادتر و راحت ترى هستند. همچنين ماده 198 قانون مجازات لبنان و ماده 197 قانون مجازات سوريه تصريح مى كند: - زمانى كه براى قاضى محرز گرديد كه جرم داراى خصيصه سياسى است، مجازاتهاى زير را مورد حكم قرار دهد: - حبس ابد به جاى مجازات اعدام و حبس ابد همراه با اعمال شاقه. - حبس موقت، يا تبعيد، يا اقامت اجبارى جنايى، يا محروميت از حقوق اجتماعى به جاى حبس موقت همراه با اعمال شاقه. - حبس ساده يا اقامت اجبارى جنحه اى به جاى حبس همراه با كار كردن. لكن اين احكام شامل جرايم عليه امنيت خارجى كشور نمى شود. (17)
3- قانون مجازات مصر در قانون مصر قواعد مشخص و معينى براى جرايم سياسى در نظر گرفته نشده است. از لحاظ مجازات نيز بين جرايم عادى و سياسى تفاوتى وجود ندارد بلكه در بعضى از موارد داشتن انگيزه سياسى در ارتكاب جرم از شرايط مشدده كيفر به حساب آمده است; مثل جرايم عليه امنيت داخلى كشور (ماده 102 قانون مجازات مصر) البته امتيازاتى نيز براى مجرم سياسى در بعضى از موارد پيش بينى شده است; مثل جرايمى كه از طريق نشر مطالب در روزنامه ها ارتكاب مى يابد، حبس احتياطى (بازداشت موقت) آنها جايز نيست، مگر اين كه عليه آبروى افراد انجام شده باشد و يا اين كه ارتكاب جرم به فساد اخلاق منجر شود. (18) همچنين مجرمين سياسى از عفو كامل برخوردار هستند. ماده 1 قانون مجازات 1952 مقرر مى دارد: تمام مجرمين به جنايات و جنحه و شروع در آنها كه به سبب يا انگيزه سياسى مرتكب جرم شده باشند و جرم آنها مربوط به شؤون داخلى كشور باشد، مورد عفو قرار مى گيرند، اين جرايم مى بايست بين 26 آگوست 1936 و 22 ژوييه 1952 ارتكاب يافته باشند...» (19) البته بعضى از حقوقدانان مصرى تصريح كرده اند كه در حقوق مصر تقسيم كردن جرايم، به جرايم سياسى و عمومى اهميتى ندارد مگر از لحاظ استرداد مجرمين كه بر اساس ماده 140 قانون اساسى مصر استرداد مجرمين سياسى ممنوع شده است. (20) البته قانون مجازات مصر براى جرايم داراى ماهيت سياسى مجازاتى از قبيل اعدام، حبس ابد و... پيش بينى كرده است. (21) از مجموع مباحث مطرح شده در اين بخش مى توان اين مساله را احساس كرد كه نگاه ارفاق آميز به مجرمين سياسى مورد توجه جدى قرار گرفته است.
ب) مجازاتهاى مجرمين سياسى در قوانين ايران از لحاظ قانونى، در كشور ايران جرايم سياسى حتى پس از تصويب متمم قانون اساسى مشروطيت در سال 1286 شمسى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در سال 1358 كه از جرايم عمومى تفكيك گرديد و رژيم ارفاقى پذيرفته شد، هنوز قوانين عادى مجازاتهاى جرايم سياسى را مشخص نكرده اند و در خصوص بعضى از جرايم كه داراى خصيصه سياسى هستند مجازاتهاى تعزيرى و بعضا مجازاتهاى جرم محارب را پيش بينى كرده اند. شايد دليل عمده اين مطلب كه از لحاظ عملى رژيم ارفاقى درباره مجازات مجرمين سياسى پياده نشده است، عدم وجود يك قانون عادى كه مفهوم و ماهيت جرم سياسى و همچنين مصاديق و موارد آن را مشخص كرده، باشد. چرا كه اصولا مجازات مجرمين سياسى به دليل شخصيت و ويژگيهاى خاص آنها كه در غالب اين نوع مجرمين وجود دارد، نبايد مجازاتهاى ترذيلى (22) و ترهيبى (23) باشد; زيرا چنين مجازاتهايى تنها در حق مجرمان عادى كه از انگيزه هاى پست و غير شرافتمندانه و شخصى برخوردارند، بايد اعمال گردد، در نتيجه بر اساس تناسب بين جرم و مجازات، لازم است در مورد مجازات مجرمين سياسى تجديد نظر كلى صورت گيرد. پس در قوانين ايران جرايم سياسى در موارد مربوط به جرايم بر ضد مصالح عمومى، جرايم عليه امنيت داخلى يا خارجى و... مطرح گرديده است. بعضى از محققين مجازاتهاى قابل پيش بينى براى مجرمين سياسى را به شرح زير دسته بندى كرده اند: (24)
1- مجازاتهاى بدنى از قبيل اعدام، شلاق، قطع عضو و... امروزه در اكثر كشورها اين نوع مجازاتها درباره مجرمين سياسى اعمال نمى شود، حتى مجازات اعدام و شلاق درباره مجرمين عادى را نيز در بعضى از كشورها ممنوع كرده اند.
2- مجازاتهاى محدود كننده آزادى يا سالب آزادى، مانند حبس، تبعيد، اقامت اجبارى در محل معين (25) يا حضور تحت مراقبت.
3- مجازاتهاى سالب حق، نظير محروميت از حقوق اجتماعى يا مالى يا سياسى; از قبيل اشتغال به شغل معين يا الزام به انجام كار معين يا محروميت از حقوق ديگر، البته امروزه در بعضى از كشورها مثل فرانسه مجازاتهاى مذكور به عنوان مجازات اصلى استفاده نمى شود، ولى در كشورهاى سوريه، لبنان و عراق به عنوان مجازات اصلى مجرمين سياسى در نظر گرفته شده است.
4- مجازاتهاى نقدى كه در مورد مجرمان سياسى كمتر به موقع اجرا گذاشته مى شود. لازم به ذكر است كه در پيش نويس پيشنهادى كميسيون حقوق بشر اسلامى در مورد جرايم سياسى، مجازات مجرمين سياسى را به طور كلى مشخص كرده است. در ماده 21 پيش نويس ياد شده آمده است: «مجرمان سياسى حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون براى همان جرم محكوم مى شوند.» حال با توجه به اين مقدمه به بررسى و نقد مجازاتهاى جرايم داراى خصيصه سياسى كه در قانون مجازات اسلامى پيش بينى شده مى پردازيم.
1- مجازات مجرمين سياسى از طريق حد محاربه حد، يكى از مجازاتهايى است كه در فقه اسلام داراى شرايط و تعريف خاصى است. بر اساس تصريح بسيارى از فقها تعداد حدود و نوع و اندازه آنها در شرع محدود و مشخص شده است. (26) آنچه كه مسلم است جرايم مستوجب حد در شرع مقدس احصاء شده است و موارد مشخصى به عنوان حدود مطرح شده اند. در هيچ كدام از متون فقهى، نامى از جرم سياسى و حتى جرم بغى به عنوان جرم مستوجب حد به ميان نيامده است. از اين رو بى ترديد جرايم سياسى از محدوده جرايم حدى خارج هستند. جرم بغى را نيز فقها در زمره جرايم تعزيرى مى دانند و تنها در صورتى كه شروع به جنگ و مبارزه كنند، جنگ و قتال با آنها مجاز شمرده شده است. همان طور كه در بخش اول نيز اشاره كرديم، حتى جنگ و قتال با اهل بغى به خاطر جلوگيرى از طغيان و شورش آنهاست، نه اين كه هدف، قتل و نابودى آنها باشد، در نتيجه مجازات مجرمين سياسى از طريق حد محاربه داراى مبناى قوى و مستحكمى نيست; مضافا به اين كه محاربه و جرم سياسى داراى تفاوت جوهرى هستند. محارب كسى است كه براى ايجاد رعب و هراس و سلب آزادى و امنيت مردم دست به اسلحه مى برد، (27) حتى بعضى از فقهاى اهل سنت در خصوص محاربه تعبير به قطاع الطريق، سرقت بزرگ و... آورده اند و اين به دليل شدت عملى است كه در جرم محاربه نهفته است. (28) از شرايط تحقق جرم محاربه اين است كه اولا مجرم بايد داراى سوء نيت عام كه همان قصد استفاده از سلاح است، باشد. ثانيا به قصد اخافه و سلب آسايش و امنيت مردم اقدام كند. به عبارت ديگر براى تحقق جرم محاربه وجود قصد عام و خاص قطعى است. (29) بعضى از نويسندگان تاكيد مى كنند: از آنجا كه محاربه، امنيت جامعه را مختل مى سازد و امنيت راههاى عبور مردم را از بين مى برد و حرمت مال و خون مردم را نيز مى شكند، بايد مجازاتهاى شديدى نسبت به آن اجرا گردد. (30) اما همان گونه كه قبلا نيز توضيح داديم يكى از مهمترين ويژگيهاى مجرمين سياسى حسن نيت و عدالت خواهى آنها است. به عبارت ديگر انگيزه مجرم سياسى اصلاح جامعه و حتى گاهى براى نجات جامعه از سيطره حاكم فاقد صلاحيت (به نظر مجرم) مى باشد. اين در حالى است كه محارب هدف اوليه و اصلى اش ايجاد خوف و ترس و سلب امنيت مردم است و در مرحله دوم هدفش غارت مردم و تجاوز به اموال و نفوس و اعراض آنها مى باشد، در نتيجه اگر ناگزير باشيم جرم سياسى را با يكى از جرايم مطرح در فقه تطبيق و مقايسه كنيم، همان جرم بغى است. البته در بعضى از موارد، اعمال مجرمين سياسى همراه با خشونت و عليه امنيت اجتماعى است، ولى همانطور كه قبلا نيز گفته شد، امروزه جرايمى كه با خشونت، قتل، غارت، ترور و... همراه باشند، هر چند با انگيزه و هدف سياسى ارتكاب يابد، جرم سياسى به شمار نمى آيند; زيرا فرض اين است كه مجرم سياسى با هدف اصلاح گرايانه و انگيزه شرافتمندانه مرتكب عمل خلاف قانون مى شود و اين مساله با قتل و سلب امنيت جامعه و مردم، ناسازگار است. از اين رو در موارد اخير مى توان بين محاربه و اعمال مجرمانه همراه با خشونت با هدف سياسى، مقايسه و تطبيق صورت داد. نكته قابل توجه در اين خصوص آن است كه قانونگذار در سال 1375 با تصويب قانون تعزيرات، جرايم عليه امنيت داخلى و خارجى را در كنار هم آورده است و در اكثر موارد مجازات آنها را تعزير قرار داده است، مگر مواردى كه طبق قانون عنوان محاربه بر آنها صادق باشد كه در آن صورت مجازات محاربه را خواهد داشت. در واقع زمانى محارب خواهند بود كه شرايط و تعريف مذكور در باب محاربه ماده 183 قانون مجازات اسلامى بر آنها صادق باشد، در غير اين صورت به مجازات تعزيرى يا بازدارنده محكوم خواهد شد. (31) البته لازم به ذكر است كه بر بعضى از مواد قانون مذكور اطلاق محارب شده است كه اگر جرايم عليه امنيت داخلى كه با حسن نيت و بدون اعمال خشونت انجام گرفته را جرم سياسى بدانيم، اعمال مجازتهاى محارب درباره آنها غير منطقى است. (32) در نتيجه اولا مجازات كردن بعضى از مجرمين سياسى كه جرايم سياسى مانند جرايم عليه امنيت داخلى بدون اعمال خشونت انجام داده اند، به مجازاتهاى محارب، كاملا متفاوت با اهداف رژيم ارفاقى درباره مجرمين سياسى است كه قانون اساسى ايران بدان تصريح كرده است. ثانيا ماده 186 قانون مجازات اسلامى (33) با ماهيت جرم محاربه، سازگارى نداشته و بيشتر شبيه جرم بغى در فقه اسلامى و جرم سياسى در حقوق موضوعه مى باشد، البته اگر قيام مسلحانه و اعمال مجرمين همراه با خشونت و استفاده از عنف باشد، جرم از زمره رژيم ارفاقى خارج و جزء جرايم عمومى خواهد شد. ثالثا بر اساس تصريح فقها حدود از جمله جرايمى هستند كه از لحاظ تعداد و ميزان مجازات آن، در شرع مقدس مشخص گرديده است. از اين رو نمى توان جرايم ديگرى را كه مشمول تعريف محاربه نيستند به عنوان محاربه قرار داد و مجازاتهاى جرم مذكور را نسبت به آنها اعمال نمود.
2- مجازات مجرمين سياسى از طريق مجازاتهاى تعزيرى يكى از مجازاتهاى مقرر در حقوق اسلام و همچنين قانون مجازات اسلامى، مجازاتهاى تعزيرى است. به طور كلى تعزير به مجازاتهايى اطلاق مى شود كه ميزان معين ندارند و بر اساس تناسب جرم و مجازات، قابل تغييرند. فقهاى اسلامى در تعريف تعزير مى فرمايند: تعزير در لغت به معناى تاديب و از نظر شرعى عقوبت يا خوار داشتن است كه در شرع غالبا براى آن ميزان مشخصى بيان نشده است. (34) همچنين از خصوصيات تعزير مى توان به مساله متفاوت بودن ميزان آن نسبت به افراد بر اساس اوضاع و احوال و... اشاره كرد، در نتيجه تعزير شامل مواردى از قبيل وعظ، توبيخ، تازيانه، حبس، جزاى نقدى، تشهير، تبعيد و قتل مى شود، (35) البته لازم به ذكر است كه در خصوص اين مساله بين فقها اختلاف نظر وجود دارد و بعضى از فقها تعزيرات را با اين گستردگى نمى پذيرند و حتى عده اى آن را در تازيانه منحصر مى دانند. با توجه به نكاتى كه در خصوص تعزيرات گفته شد مى توان به اين نتيجه رسيد كه يكى از مجازاتهاى مناسب براى مجرمين سياسى، مجازاتهاى تعزيرى است. چه، همان طور كه در جرم بغى نيز گذشت، حضرت على عليه السلام بعضى از باغيان را حبس كرد; زيرا اساسا بايد جرم بغى را در زمره جرايم تعزيرى به حساب آورد، (36) در نتيجه يكى از بهترين راه حلها در خصوص مجازات مجرمين سياسى، در نظام حقوق كيفرى اسلام استفاده از تعزيرات است كه قاضى نيز مى تواند بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مجرم و متناسب با جرم ارتكابى، مجازاتى را تعيين كند. به عبارت ديگر پياده كردن اصل فردى ساختن مجازاتها (37) كه در خصوص جرايم سياسى بيش از جرايم ديگر ضرورى به نظر مى آيد، امكان پذير است. چه، در پيش نويس لايحه جرايم سياسى كه توسط كميسيون حقوق بشر تهيه شده نيز تصريح شده است كه مجرمان سياسى بر حسب مورد به حداقل مجازات مقرر در قانون براى همان جرم محكوم مى شوند.
3- مجازات مجرمين سياسى از طريق كيفرهاى بازدارنده يكى ديگر از مجازاتهايى كه قانونگذار در قانون مجازات اسلامى پيش بينى كرده است، مجازاتهاى بازدارنده است. (38) ماده 17 قانون مجازات اسلامى مجازاتهاى مذكور را اين چنين تعريف مى كند: «مجازات بازدارنده تاديب يا عقوبتى است كه از طرف حكومت به منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حكومتى تعيين مى گردد. از قبيل حبس، جزاى نقدى، تعطيل محل كسب، لغو پروانه و محروميت از حقوق اجتماعى و اقامت در نقطه يا نقاط معين و منع اقامت در نقطه يا نقاط معين و مانند آن.» درباره ماهيت مجازاتهاى بازدارنده، بعضى از حقوقدانان آنها را در زمره مجازاتهاى تعزيرى مى دانند و تفاوتى ميان آنها قائل نيستند (39) جز اين كه تعزيرات در متون شرعى و فقهى آمده است، ولى مجازاتهاى بازدارنده بر اساس شرايط زمان و مكان از طرف حكومت اسلامى تعيين مى شود; نظير مجازاتهاى تخلفات رانندگى; زيرا، به عقيده بعضى از فقيهان معاصر مجازاتهايى كه در قوانين جزايى تحت عنوان مجازاتهاى بازدارنده مطرح هستند، همان است كه در كتابهاى فقهى تحت عنوان احكام حكومتى آمده است. اين احكام براى حفظ كيان حكومت اسلامى مقرر مى شود و اين نوع كيفر به مجازات خاصى محدود نيست بلكه حكومت اسلامى مى تواند در مورد تمامى موضوعات اجتماعى، سياسى و اقتصادى، قوانين و مقرراتى را وضع نموده و براى تخلف از آنها مجازاتهاى متناسب، معين كند. (40) در نتيجه به نظر مى رسد يكى از مجازاتهايى كه مى توان درباره مجرمين سياسى پيش بينى كرد، مجازاتهاى ياد شده باشد; زيرا در اين نوع مجازاتها قانونگذار مى تواند بر اساس نوع جرم، واكنش مناسبى را مشخص كند و از طرفى هم دست قاضى را باز بگذارد تا اين كه بر اساس شرايط و اوضاع و احوال ارتكاب جرم و شخصيت مجرم مجازات متناسب را مورد حكم قرار دهد. علاوه بر اين كه اگر عده اى در تعزيرات قائل به محدود بودن انواع آن شوند و يا اين كه آن را مختص به مجازات تازيانه بدانند - كه البته نظريه صحيحى نيست - ، مجازاتهاى بازدارنده مناسبترين نوع مجازاتها براى مجرمين سياسى خواهد بود.
نتيجه:
1- ضرورى است مجازاتهاى مقرر براى مجرمين سياسى، فاقد وصف ترذيلى و ترهيبى بوده و مجازات اعدام نسبت به اين دسته از مجرمين ممنوع گردد. همچنين براى تحقق عملى رژيم ارفاقى نسبت به مجرمين سياسى لازم است كه قانونگذار مجازاتهاى تعزيرى و بازدارنده را كه داراى انعطاف بوده و قاضى محكمه مى تواند بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مجرم و جرم ارتكابى آن را تغيير داده، براى مجرمين سياسى پيش بينى كند; هرچند، در مواردى اين امر صورت گرفته است، ولى هنوز نواقصى از قبيل اطلاق محارب و مفسد فى الارض بر جرايم داراى ماهيت سياسى كه تفاوت جوهرى با جرم سياسى دارند، وجود دارد.
2- اعمال مجازاتهاى سنگين از قبيل مجازاتهاى محارب جهت بعضى از مصاديق جرم سياسى، غير منطقى و با رژيم ارفاقى كه با توجه به اصل 168 قانون اساسى پذيرفته شده است، تطبيق ندارد. از اين رو مشخص نمودن معيار و ملاك كاربردى و دقيق به منظور تفكيك مصاديق محاربه و جرم سياسى اجتناب ناپذير است.
پى نوشت ها: 1) مدرس دانشگاه، محقق، نويسنده و كارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى. 2. Clarkson, C.M. V, understanding criminal law, First published, London, 1987, p.17. 3) حقوقدان هلندى كه به پدر حقوق بين الملل معروف است. 4) ژان پرادل، تاريخ انديشه هاى كيفرى، ترجمه على حسين نجفى ابرند آبادى، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى، تهران، چاپ اول، 1373، صص 32- 31. 5) ريموند گسن، جرم شناسى نظرى، ترجمه مهدى كى نيا، انتشارات مجمع علمى و فرهنگى مجد، تهران، چاپ اول، 1374، ص 27. 6) كريستين لازرژ، سياست جنايى، ترجمه على حسين نجفى ابرند آبادى، مؤسسه نشر يلدا، تهران، چاپ اول، 1375، صص 23- 22. 7) عباس الحسنى، شرح قانون العقوبات العراقى الجديد، مطبعة الارشاد، بغداد، چاپ دوم، 1972 م. ، صص 62- 61. 8) عدنان الخطيب، النظريات العامه للجريمة فى القانون السورى، بى نا، سال 1957، ص 199. 9) خالد رشيد الجميلى، احكام البغاة و المحاربين فى الشريعة و القانون، دار الحرية للطباعة، بغداد، ج 1، صص 20- 15. 10) همان. 11) شمس الدين امير علائى، مجازات اعدام، چاپخانه مجلس، تهران، بى جا، بى تا، صص 101- 97. 12) محمد الفاضل، محاضرات فى الجرائم السياسية، جامعة الدول العربية معهد الدراسات العربية العالمية، 1962م. ، ص 58. 13) ر. ك: مواد 70 الى 92 قانون مجازات عمومى اصلاحى 1352; همچنين مواد 310 و 313 الى 320 قانون دادرسى و كيفر ارتش، مصوب 1318. 14) گاستون استفانى و ديگران، حقوق جزاى عمومى، ج 2، صص 650- 648; عبدالحسين على آبادى، حقوق جنايى، چاپخانه بانك ملى ايران، چاپ اول، سال 1352، ج 2، صص 8- 7. 15) ان العقوبات الجنائية السياسية هى: 1- الاعتقال المؤبد. 2- الاعتقال الموقت. 3- الاقامة الجبرية. 4- التجريد المدنى » (ر. ك: عدنان الخطيب، پيشين، ص 206; قانون العقوبات (سوريه)، تدوين ممدوح عطرى، ص 25). 16) ان العقوبات الجنحية السياسية هى: 1- الحبس البسيط 2- الاقامة الجبرية 3- الغرامة.» (همان). 17) 1- اذا تحقق للقاضى ان للجرمية طابعا سياسيا قضى بالعقوبات التالية: - الاعتقال المؤبد بدلا من الاعدام او الاشغال الشاقة. - الاعتقال الموقت او الابعاد او الاقامة الجبرية الجنائيد او التجريد المدنى بدلا من الاشغال الشاقة الموقته. - الحبس البسيط او الاقامة الجبرية الجنحية بدلا من الحبس مع التشغيل. - و لكن هذه الاحكام لا تطبق على الجرائم الواقعة على امن الدولة الخارجى.» (همان، ص 206). 18) محمود، محمود مصطفى، شرح قانون العقوبات (القسم العام) مطبعة دار الكتاب العربى، قاهره، چاپ پنجم، 61- 1960، صص 40- 39. 19) همان. 20) عبدالملك، جندى، الموسوعة الجنائية، دار العلم للجميع، بيروت، چاپ دوم، ج 3، ص 49. 21) خالد، رشيد الجميلى، پيشين، ص 308- 307. 22) مجازات ترذيلى عبارت از مجازاتى است كه به افتخار و شؤون اجتماعى مجرم لطمه بزند; مانند محروميت از حقوق اجتماعى. اين مجازات مخصوص جرمهاى مهم است. ر. ك: محمدجعفر، جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 615. 23) مجازات ترهيبى عبارت از كيفرى است كه مستقيما به بدن مجرم صدمه وارد كند; مانند شلاق. ر. ك: همان. 24) محمدرضا اسلامى، جرم سياسى در حقوق ايران و مطالعه تطبيقى آن، پايان نامه دكترى، دانشگاه تربيت مدرس، 1370، ص 345. 25) در اين كه آيا بين تبعيد و اقامت اجبارى تفاوتى هست يا خير، اداره حقوقى وزارت دادگسترى طى نظريه اى اعلام كرده است كه: «كسانى كه محكوم به تبعيد شوند به تصريح ماده 489 ق. آ. د. ك توسط مامورين اجراى احكام به تبعيدگاه فرستاده مى شوند و مراتب به نيروى انتظامى و حاكم محل اطلاع داده مى شود و مدت تبعيد را زير نظر آنان مى گذرانند، اما در مورد محكومين به اقامت اجبارى چنين نصى وجود ندارد و محكوم به اقامت اجبارى شخصا به محل مراجعه و در آنجا اقامت مى كند و حضور خودرا به مقامات انتظامى محل اعلام مى نمايند» نظريه شماره 2849/7- 26/4/78. 26) زين الدين بن على (شهيد ثانى) العاملى، مسالك الافهام فى شرح شرايع الاسلام، ج 14، ص 325 به بعد. 27) امام خمينى، تحرير الوسيله، مكتبة العلميه الاسلامية، تهران، بى تا، ج 2، مساله 1، ص 622. «المحارب هو كل من جرد سلاحه او جهزه لاخافة الناس و ارادة الفساد فى الارض فى بر كان او فى بحر، فى مصر او غيره، ليلا او نهارا، ولا يشترط كونه من اهل الريبه مع تحقق ما ذكر و يستوى فيه الذكر و الانثى و فى ثبوته لمجرد سلاحه بالقصد المزبور مع كونه ضعيفا لا يتحقق من اخافته خوف لاحد اشكال بل منع...» ; و نيز ر. ك: ماده 183 قانون مجازات اسلامى مصوب 1370. 28) عباس شومان، عصمة الدم و المال فى الفقه الاسلامى، الدار الثقافة للنشر، قاهره، چاپ اول، 1419 ق (1999 م)، صص 387- 385. 29) محمدجعفر حبيب زاده، محاربه در حقوق كيفرى ايران، دفتر نشر آثار علمى دانشگاه تربيت مدرس، 1379، صص 75- 72. 30) عباس شومان، پيشين، ص 386. 31) ر. ك: مواد 498، 508 و 515 قانون مجازات اسلامى مصوب 1375. 32) ر. ك: ماده 504 قانون مجازات اسلامى 1375. 33) ماده 186ق. م. ا.: «هر گروه يا جمعيت متشكل كه در برابر حكومت اسلامى قيام مسلحانه كند مادام كه مركزيت آن باقى است، تمام اعضا و هواداران آن، كه موضع آن گروه يا جمعيت يا سازمان را مى دانند و به نحوى در پيشبرد اهداف آن فعاليت و تلاش مؤثر دارند، محاربند اگر چه در شاخه نظامى شركت نداشته باشند.» 34) محمد فاضل لنكرانى، تفصيل الشريعة فى شرح تحرير الوسيله (كتاب الحدود)، المطبعة العلمية، قم، چاپ اول، سال 1406 ق، ص 5- 4; همچنين ر. ك: زين الدين بن على، العاملى، پيشين، ج 14، ص 325. 35) ر. ك: حسين مهرپور، ديدگاههاى جديد در مسائل حقوقى، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1372، صص 105- 102. 36) محمد سپهرى، زندان از ديدگاه اسلام، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، تهران، چاپ اول، 1373، ص 105- 104; همچنين ر. ك: ميرزا حسين (محدث)، النورى الطبرسى، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 57; محمدهادى، معرفت، بحثى در تعزيرات، مجله كانون وكلا، بهار و تابستان 1368، شماره 147- 146، ص 33 به بعد. 37) اصل فردى كردن مجازاتها عبارت از اين است كه بر اساس شرايط و اوضاع و احوال مرتكب جرم، مجازات نيز قابل تغيير باشد. اين موضوع مى تواند در قانونگذارى، مرحله صدور حكم توسط قاضى و مرحله اجراى مجازات، اعمال گردد.(براى اطلاعات بيشتر ر. ك: پرويز صانعى، حقوق جزاى عمومى، ج 2، ص 139 به بعد). 38) ر. ك: ماده 12 قانون مجازات اسلامى، مصوب 1370. 39) حسين مهرپور، پيشين، ص 102; همچنين ر. ك: عبدالعلى توجهى، لزوم تفكيك مجازات هاى بازدارنده و تعزيرى، مجله دادرسى، شماره 29. 40) محمد محمدى گيلانى، مقايسه بين احكام حكومتى و احكام ثانويه، فصلنامه رهنمون، سال اول، ش 2 و 3، صص 65- 58.
|
● منبع: ماه نامه - رواق انديشه - 1381 - شماره 5
1- آخوندى، رضا، «مجرمان سياسى »، همشهرى، 13و15و16/11/1379.
2- آصفى، حمد الله، «نگرشى بر جرم سياسى »، اطلاعات سياسى - اقتصادى، ش 12و11 مرداد و شهريور 1378.
3- ابو زهره، محمد، «الجريمة و العقوبة فى الفقه الاسلامى »، (بى جا) دار الفكر العربى، (بى تا)، صص 155- 133، (الجرائم السياسية و الجرائم الراى، البغى).
4- اردبيلى، محمد على، «احزاب سياسى و جرايم سياسى (2و1)»، سياست، ش 64و63; «مفهوم «جرم سياسى » در غرب »، نوروز، 7/5/1380.
5- اسلامى، محمد رضا، «جرم سياسى در حقوق جزاى ايران و مطالعه تطبيقى آن »، پايان نامه دكترى حقوق جزا و جرم شناسى، دانشگاه تربيت مدرس، 1371، 369ص.
6- اسماعيل زاده، محسن، «حقوق مجرمين سياسى در نظام حقوقى ايران و اسلام »، پايان نامه كارشناسى ارشد، دانشگاه امام صادق عليه السلام، دانشكده معارف اسلامى و حقوق.
7- اصغرى، سيد محمد، «بررسى تطبيقى جرم سياسى...»، تهران، اطلاعات، چاپ اول، 1378، 202ص; اطلاعات، 5و9و11و12و16و20و21/3/1377.
8- «بررسى مفهوم جرم سياسى و آثار حقوقى آن در ايران »، سلام، 6/6/1370.
9- بهداد، على، «تعريف جرم سياسى »، مجله مهنامه قضايى، س 1، ش 1، (اسفند 1344) و س 1، ش 2، (فروردين 1345) ; و «نكاتى چند پيرامون جرايم سياسى »، مهنامه قضايى، س 3، ش 27، (خرداد 1347).
10- پيوندى، غلامرضا، «بررسى فقهى حقوقى جرم سياسى »، پايان نامه كارشناسى ارشد، حقوق جزا و جرم شناسى، دانشگاه مفيد، 1378، و «تعريف، اقسام و استثنائات جرم سياسى »، نامه مفيد، س 6، ش 2، (پياپى 22) تابستان 1379، صص 92- 71.
11- جندى، عبد الملك، «الموسوعة الجنائية »، ج 3، دار احياء التراث العربى (بى تا) (فى الجرائم السياسية...)، صص 53- 47.
12- حسينى، م، «نگاهى به قانون جرم سياسى »، بامداد نو، 29/1/1379.
13- حومد، عبد الوهاب، «الاجرام السياسى »، بيروت، دار المعارف، 1963.
14- ذاكرى، مهدى، «بررسى جرم سياسى در حقوق موضوعه و مقايسه آن با حقوق اسلام »، پايان نامه، كارشناسى ارشد دانشگاه آزاد اسلامى، واحد تهران مركزى، دانشكده حقوق و علوم سياسى، 1379، 235ص.
15- راوندى، مرتضى، «سير قانون و دادگسترى در ايران »، تهران، نشر چشمه، چاپ اول، 1368، ص 10 به بعد.
16- رحيمى، مصطفى، «جرم سياسى »، مجله حقوقى وزارت دادگسترى، س 4، ش 2، صص 27- 22.
17- رسولى زاده، غلامرضا، «بررسى اجمالى جرم سياسى »، اطلاعات 5/12/1378.
18- رشيد الجميلى، خالد، «احكام البغاة و المحاربين فى الشريعة و القانون »، ج 1، بغداد، دار الحرية للطباعة، 1979م، 370ص.
19- رمضانى، «بررسى معنا و مفهوم جرم سياسى و راههاى بازشناسى آن »، سلام، 18/4/1370.
20- زراعت، عباس، «جرم سياسى »، تهران، ققنوس، چاپ اول، 1377، 214ص، و «جرم سياسى »، سلام، 23و26/1/1378 و 9و16و27/2/1378 و 6و13و27/3/1378 و 3/4/1378.
21- زينلى، محمد رضا، «جرم سياسى و حقوق جزاى عمومى (مطالعه تطبيقى)»، تهران، امير كبير، چاپ اول، 1378، 265ص.
22- سمير، عالية، «اصول قانون العقوبات القسم العام »، بيروت، چاپ اول، 1416ق. - 1996م.، صص 185- 189 (الجرائم السياسية).
23- سيد فاطمى، «جرم سياسى و حقوق بشر و فقه اماميه »، همبستگى، 15/11/1379.
24- شريف، محمد، «تاملاتى در باب جرم سياسى »، آبان، ش 93و92.
25- شيرى، عباس، «جرم سياسى و حقوق موضوعه ايران »، آفتاب امروز، 24/9/1378.
26- الطرطوسى، نجم الدين، «فى ذكر احكام البغاة و الخوارج على السلطان...»، الفكر العربى، العدد 23 (11/1981م.) صص 239- 235.
27- عبادى، شيرين، «جرايم سياسى و جرايم عادى »، راه نو، س 1، ش 4، 26/2/1377.
28- عليزاده، حسين، «جرم سياسى فرهنگ مدارا و ابهامها»، انتخاب، 5/8/1378.
29- عيسايى، شمس الدين، «جرم سياسى چيست »، (گفتگو)، ملت، 24/3/1380.
30- غروى، م، «مدخلى بر شناخت جرم سياسى »، سلام، 8، 15، 22، 29/8/1370 و 20و27/9/1370 و 11، 18، 25/10/1370 و 2، 9، 16/11/1370 و 14، 28/12/1370 و 23/2/1371 و 6/3/1371.
31- الفاضل، محمد، «محاضرات فى الجرائم السياسية »، (بى جا) جامعة الدول العربية معهد الدراسات العربية العالية، 1962م.
32- فرازمند، ن.، «تفاوت جرم سياسى و ديگر جرايم »، ايران فردا، س 6، ش 43، خرداد 1377.
33- قهرمانى، نصر الله، «جرم سياسى »، مجله كانون وكلا، س 30، ش 145- 144- 143 (زمستان 1357)، ص 20- 17.
34- لواسور، ژرژ، «مساله جرم سياسى در حقوق استرداد مجرمان » (ترجمه، مصطفى رحيمى)»، مجله كانون وكلا، س 32، ش 153- 152، (پاييز و زمستان 1369)، ص 252.
35- مرعشى، سيد محمد حسن، «بغى يا جرم سياسى از نظر اسلام »، مجله قضايى و حقوقى دادگسترى، س 1، ش 3، (بهار 1371)، صص 25- 9. و ر.ك.: «ديدگاههاى نو در حقوق كيفرى اسلام »، تهران، ميزان، چاپ دوم، 1376.
36- مرعشى، محمود، «جرم سياسى و هزينه سياسى »، آفتاب امروز، 2/6/1378.
37- مشكان طبسى، حسن، «بزه سياسى »، مجموعه حقوقى، س 4، ش 1، ص 3- 1; ش 2، ص 33- 31; ش 3، ص 63- 61; ش 4، ص 94- 91; ش 5، ص 124- 121 و ش 6، ص 154- 151.
38- مير محمد صادقى، حسين، «جرم سياسى چيست، مجرم سياسى كيست؟»، جمهورى اسلامى، 24/12/1377.
39- نصيرى سوادكوهى، فتوت، «تعريف جرم سياسى، بررسى دو پيش نويس لايحه »، ايران، 7و10/7/1379.
40- وهبة، توفيق على، «جرائم البغى فى الشريعة و القانون »، مجلة الازهر، س 45، ش 8.
41- هاشم زاده هريسى، هاشم، «جرم سياسى »، صداى عدالت، 15/2/1380.
42- هاشمى، محمد، «تحليلى در باره جرايم سياسى و مطبوعاتى از ديدگاه حقوق اساسى و حقوق كيفرى »، تحقيقات حقوقى، ش 10، (بهار و تابستان 1371)، ص 145- 105
جرم سياسى از جمله موضوعاتى است كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران مورد توجه خاص قرار گرفته و براى مقابله با آن از يك رژيم ارفاقى برخوردار گرديده است; اما على رغم تكليف قانون اساسى به قانونگذار عادى براى تعيين حدود و ثغور، شرايط و موضوعات مرتبط با آن، تاكنون قانونى در اين رابطه از تصويب قوه مقننه نگذشته است; هر چند در سالهاى اخير اقداماتى جهت انجام اين مهم صورت گرفته است.
لذا جهتبستر سازى براى تصويب قانونى جامع و كامل، در مقاله حاضر تعريف جرم سياسى از ديدگاههاى مختلف همراه با تعريف پيشنهادى، و همچنين اقسام آن مورد بحث و دقت نظر قرار گرفته و در پايان جرايمى كه داراى ماهيتسياسى هستند (مانند جرايم عليه امنيتخارجى) ولى از رژيم ارفاقى استثنا شدهاند، مطرح گرديده است.
● منبع: فصل نامه - نامه مفید - شماره 23
يكى از موضوعات قانون اساسى كه تا كنون اقدامى از سوى قانونگذار عادى نسبتبه آن صورت نگرفته، موضوع اصل يكصد و شصت و هشتم مىباشد كه بر اساس آن مىبايست تعريف و شرايط جرم سياسى و نحوه انتخاب و اختيارات هيات منصفه طبق موازين اسلامى مشخص مىشد، ولى در قوانين جارى كشور قانونى در خصوص جرم سياسى ديده نمىشود. همچنين نمىتوان با تمسك به قوانين مربوط به جرايم سياسى، آنها را از جرايم عمومى تمييز داد. (3) اين مساله، خاص سيستم حقوقى كشور ما نيست، بلكه در بسيارى از سيستهاى حقوقى كشورها مشاهده مىشود; البته در اكثر اين كشورها به مفهوم جرم سياسى اشاره شده و طرز برخورد با اين مجرمين از مجرمين عادى متمايز گشته است، و اقداماتى نيز براى تحقق اهداف مذكور در قوانين اساسى و عادى برداشته شده است.
يكى از مشكلات، موضوع تعريف « جرم سياسى » است. به بيان يكى از نويسندگان حقوقى اكثر قانونگذاريهاى جزايى به ميدان تعريف جرم سياسى وارد نشده و ترجيح مىدهند نسبتبه آن سكوت كنند. به نظر ايشان ريشه و اساس سختى تعريف جرم سياسى آن است كه وصف « سياسى » يك تعبير بسيار گسترده است كه داراى معانى و توضيحات متفاوت مىباشد. اگر بگوييم جرم سياسى به جرايمى گفته مىشود كه كشف از خطر سياسى مىكند و يا براى مصلحتهاى اساسى نظام سياسى كشور مضر است، به قول ايشان اين تعريف، « تفسير كردن اصطلاحى بوسيله همان اصطلاح مبهم مىباشد »; چرا كه مصالح سياسى يا خطر سياسى مفاهيمى هستند كه خودشان نياز به تعريف و توضيح دارند. (4)
شايد به خاطر همين مشكلات بوده است كه بعضى از دانشمندان در خصوص اين نوع جرايم تعبير « جرم سياسى » را بكار نبرده و براى آن اسم ديگرى كه داراى مشكلات كمتر است، انتخاب كردهاند; مثل تعبير « جرايم عليه شخصيت دولت »، اما اين نامگذارى نيز مشكل ما را حل نمىكند. زيرا اين مساله در واقع بازى با كلمات، و جايگزين كردن الفاظى به جاى الفاظ ديگر مىباشد. چه اين كه اين تغييرات و جايگزين كردن ها مشكل اساسى ما كه همان ارائه تعريفى دقيق مىباشد را حل نمىكند. (5) ارائه تعريفى جامع از اين نوع جرايم نتايج عملى مهمى را به دنبال خواهد داشت; مثل نفى مجازات اعدام نسبتبه آنها، برخوردارى از نظام خاص زندان كه منطبق با مجرمين سياسى باشد، و تمام امتيازاتى كه براى يك مجرم سياسى در نظر گرفته شده است.
يكى ديگر از مزيتهايى كه در جوامع انسانى نسبتبه مجرمين سياسى مطرح است، اين است كه افكار عمومى مرتكبين آن را تا حدودى از اغماض و ارفاق نسبتبه آنها، بهرهمند مىسازد. زيرا داراى انگيزه شرافتمندانه بوده، و در راه اصلاح جامعه و نظام سياسى قدم برمىدارند.
يكى از نكات قابل توجه اين است كه آنچه گفته شده كه مجرم سياسى از انگيزه و هدف شرافتمندانه برخوردار بوده و ممكن است در آينده يكى از قهرمانان ملى جامعه خودش منظور گردد، چرا عمل وى جرم بوده و دولتها او را مجازات مىكنند؟
در پاسخ به اين سؤال، كه شايد ابتدايى و واضح باشد بايد گفت: اولا نمىتوان خطرناك بودن مجرم سياسى را انكار كرد; چرا كه اعمال ارتكابى اين دسته از افراد، تا حدى نظم عمومى را مختل مىكند، و به دنبال آن جرايم عليه اموال و اشخاص رو به افزايش مىگذارد.
ثانيا به عقيده يكى از حقوقدانان قبول داعى و انگيزه بىغرضانه براى مجرمين سياسى در غالب موارد مشكل مىباشد; براى آنكه عدهاى هستند كه از روى حس انتقام و جاهطلبى و ... خود را اصلاح طلب و كسى كه به دنبال سعادت جامعه است، معرفى مىكنند. (6)
يكى ديگر از مشكلات آن است كه قانونگذار بعد از انقلاب اسلامى با تصويب قوانين جزايى بر اساس موازين اسلامى مرزى ميان محاربه و افساد فى الارض و بغى (جرم سياسى) قرار نداده است. مواردى از جرايم مذكور در قانون مجازات اسلامى از نظر مفهوم و محتوى، جرم سياسى هستند، ولى قانونگذار آنها را در حكم محارب قرار داده است و يا عنوان محاربه اطلاق كرده است; ولى واضح و بديهى است كه تفاوت ميان جرايم مذكور بسيار است.
حال براى آن كه بتوانيم قلمرو و حدود و ثغور جرم سياسى را بشناسيم مباحث را در دو گفتار به شرح زير خلاصه مىكنيم:
گفتار اول: جايگاه و تعريف جرم سياسى.
گفتار دوم: اقسام و استثنائات جرم سياسى.
گفتار اول: جايگاه و تعريف جرم سياسى
الف - جايگاه جرم سياسى در طبقه بندى جرايم
در حقوق جزاى عمومى جرايم را از حيثيتهاى مختلف تقسيمبندى و طبقهبندى مىنمايند. جايگاه جرم سياسى در ميان طبقهبندى جرايم از سوى حقوقدانان داراى شيوه واحد نمىباشد. بعضى از حقوقدانان و قوانين كشورها وقتى جرايم را تقسيمبندى كردهاند، جرم سياسى را در زمره طبقهبندى جرايم از حيث طبيعت و ماهيت جرم، دستهبندى كردهاند. (7) ماده 20 قانون مجازات عراق مقرر مىدارد: « تقسم الجرائم من حيث طبيعتها الى عادى و سياسية. » (8)
بعضى ديگر جرم سياسى را در ذيل بحث عنصر روانى مطرح كرده و گفتهاند بر حسب عنصر روانى جرايم به دو دسته عمومى و سياسى تقسيم مىشوند; به عبارت ديگر جرم سياسى يكى از اقسام جرايم بر اساس عنصر اخلاقى است. (9)
قانون مجازات سوريه نيز تعريف و مواد مربوط به جرم سياسى را در ذيل عنوان عنصر روانى جرم آورده است. (10)
عدهاى ديگر نيز جرم سياسى را در تقسيمبندى جرايم از حيث موضوع آنها، طبقهبندى كردهاند. يكى از حقوقدانان مىگويد مىتوان از حيث موضوع، جرايم را به جرايم عليه اشخاص يا اموال، يا مؤسسات، يا حاكميت دولت و... تقسيم نمود. (11)
بعضى ديگر از حقوقدانان نيز جرم سياسى را از حيث عنصر قانونى طبقهبندى كرده و مىگويند يكى از تقسيمبنديهاى جرم از حيث عنصر قانونى، تقسيم جرايم به عمومى و سياسى و نظامى است. (12)
ب - تعريف جرم سياسى
همان گونه كه گفتيم ارائه يك تعريف دقيق از هر موضوعى خصوصا جرم سياسى بسيار مشكل است. تعبير « جرم سياسى » از دو كلمه « جرم » و « سياسى » و يك اضافه بين دو كلمه، تشكيل شده است. هر چند تعريف جرم و سياست تا حدودى روشن است، ولى بخاطر آن كه در تعريف سياست تشتت آراء و اختلاف نظر بسيار است، اضافه « جرم » به « سياسى » مطلب را مشكل مىنمايد. علاوه اين كه جرم سياسى، مانند ساير جرايم وجود عينى ثابت و مشخص ندارد، تا بتوان با توصيف عناصر تشكيل دهنده و ساير خصوصيات، آن را تعريف نمود. مفهوم جرم سياسى بطور رسمى در سال 1830 وارد قانون كشور فرانسه شد و از جرايم عادى جدا گرديد، (13) ولى تعريفى از آن ارائه نگرديده و بعدها، فقط به مصاديق آن اشاره شد. در قوانين ايران نيز تنها اسمى از جرايم سياسى و امتيازات آن برده شده، ولى تعريف خاصى از آن نشده است. لذا حقوقدانان ايرانى نيز با الهام از نوشتهها و متون خارجى بطور اجمال به اين موضوع پرداختهاند. در سطح بين المللى نيز از مدتها قبل توجه جدى به جرم سياسى بوده و در كنفرانسهايى از سوى مجامع بيناللملى براى تعيين حدود و ثغور و تعريف جرم سياسى تشكيل شده است. (14)
حال با اين مقدمه كوتاه به تعاريف ارائه شده از سوى قوانين بعضى از كشورها، دكترين، كنفرانسهاى بينالمللى و پيشنويسهاى پيشنهادى لايحه مربوط به جرم سياسى در ايران پرداخته و سپس تعريف پيشنهادى را ارائه مىدهيم.
۱ - تعريف جرم سياسى در حقوق خارجى:
در تعيين و تعريف جرم سياسى قانونگذاران بعضى از كشورها گاهى جرم سياسى را به وسيله تعريف قانونى مستقيما مشخص مىكنند; گاهى نيز قسمتى از جرايم را تحت عنوان جرم سياسى ذكر مىكنند; و گاهى بطور غير مستقيم، بدون تعريف كردن، يا مشخص كردن مصاديق جرم سياسى، وضع مجرمان سياسى را از نظر مجازات و طرز دادرسى تعيين مىكنند.
قانون كشورهايى مانند انگلستان و اسپانيا نيز اساسا جرم سياسى را مورد توجه قرار نداده و در سيستم حقوقى خود اشارهاى به آن نكردهاند، بلكه شرايط خاصى را براى مجرمان سياسى باز شناختهاند تا اگر صلاح دانستند آن شرايط را بر جرمهايى بار كنند. (15) هر چند به عقيده يكى از نويسندگان براى يافتن تعريف جرم سياسى در انگلستان بايد در رويههاى قضايى و تفسيرهاى حقوقى جستجو كرد. (16)
قانون فرانسه هر چند مبادرت به تعريف جرم سياسى نكرده است و فقط به احصاى اين دسته از جرايم پرداخته است، ولى با اين وجود در مقدمه قانون 1927 م راجع به استرداد مجرمين در تعريف مجرم سياسى چنين مىگويد: « مجرم سياسى كسى است كه شور و حرارت ناشى از عقيده سياسى به اندازهاى او را به جلو رانده است كه مرتكب خلاف قانون شده است. » (17)
بعضى از قوانينى كه جرم سياسى را بطور كامل تعريف نمودهاند به شرح زير است:
1/1 - ماده 3 قانون 1929 آلمان: در مورد استرداد مجرمين: « بزه سياسى هر عمل قابل كيفرى است كه بر ضد اساس كشور، يا امنيت آن، يا بر ضد رئيس كشور، يا بر ضد يكى از اعضاى دولت از آن جهت كه عضو حكومت است، يا بر ضد مجلس مؤسس، يا بر ضد حقوق سياسى انتخاب كننده يا انتخاب شونده، يا بر خلاف روابط حسنه با بيگانگان ارتكاب شود. » (18)
2/1 - ماده 8 قانون مجازات ايتاليا: « از نظر اجراى قوانين جزايى، جرمى كه عليه مصلحتسياسى كشورى باشد، يا عليه يكى از حقوق سياسى شهروندان انجام شود، جرم سياسى است; همچنين جرايم غير سياسى كه همه يا بعضى از انگيزههاى ارتكاب آن سياسى باشد، جرم سياسى است. » (19)
3/1 - قانون مجازات ليبى: « بر اساس قانون جزايى هر جرمى كه عليه مصلحتسياسى دولتيا حق سياسى يكى از افراد باشد، همچنين هر جرم عادى كه انگيزه اساسى براى ارتكاب آن سياسى باشد، جرم سياسى محسوب مىشود. » (20)
4/1 - قانون مجازات عراق: « جرم سياسى عبارت از جرمى است كه با انگيزه سياسى يا عليه حقوق سياسى فردى يا عمومى افراد جامعه ارتكاب يابد. » (21)
5/1 - قانون مجازات سوريه: « 1 - جرايم سياسى عبارت از جرايمى است كه فاعل آن با انگيزه سياسى مرتكب آن گردد. 2 - همچنين جرايم عليه حقوق سياسى فردى و عمومى نيز جرم سياسى است; مادامى كه فاعل آن به خاطر انگيزه شخصى و پست، مرتكب آن جرم نشده باشد. » (22)
6/1 - قانون مجازات لبنان: نيز عينا تعريف جرم سياسى در قانون مجازات سوريه را بيان كرده است. (23)
۲ - تعريف جرم سياسى از ديدگاه دكترين:
حقوقدانان نيز جرم سياسى را تعريف كردهاند كه به اهم آنها اشاره مىشود:
1/2 - ترمينولوژى حقوق، جرم سياسى را « جرم ناشى از فكر سياسى و يا از يك مؤسسه يا دستگاه سياسى » مىداند و در ادامه در تعريف جرم سياسى به معناى خاص مىگويد: « در معنى اخص جرمى است كه مخالف نظام سياسى داخلى و يا خارجى كشور باشد; مانند توطئه براى تغيير شكل حكومت. » (24)
2/2 - « جرم سياسى عمل مستحق كيفرى است كه با انگيزه و هدف سياسى، مستقيما تشكيلات سياسى مملكت و اساس حكومت و حقوق سياسى افراد را مورد حمله و تعرض قرار مىدهد. » (25)
3/2 - « بطور كلى جرم سياسى به عمل مجرمانهاى اطلاق مىشود كه هدف آن واژگون كردن نظام سياسى - اجتماعى و بر هم زدن نظم و امنيت كشور باشد. » (26)
4/2 - « جرم سياسى به عمل مجرمانهاى اطلاق مىشود كه در آن انگيزه سرنگونى نظام سياسى و اجتماعى و اختلال در ديريتسياسى و صدمه به زمامدارى كشور بوده و يا هر عمل مجرمانهاى كه نتيجه آن سرنگونى نظام سياسى و اجتماعى و صدمه به مقامات سياسى و رئيس كشور باشد; اين جرم ممكن استبه تنهايى و يا همراه با ساير جرايم عمومى، اجتماعى و امنيتى اتفاق افتد. » (27)
5/2 - « جرايم سياسى داراى عنوان سياسى هستند كه بر ضد مصالح سياسى كشور و يا بر ضد حقوق سياسى يكى از اهالى ارتكاب شده باشد. علاوه بر اين، جرايم عمومى كه مقدمه ناگزير جرايم سياسى باشند و اعمال مادى آنها بطور عمده جرم سياسى را تشكيل مىدهند، جرم سياسى محسوب است. » (28)
6/2 - در متون خارجى نيز جرم سياسى بدين شرح تعريف شده است:
existing political system.a position of Political Power by actions in compatiable with the rulesof the The classical political offense is that of attempting to abtian or todamage (29(
جرم سياسى سنتى عبارت است از تلاش براى سرپيچى يا لطمه زدن به يك موقعيت قدرت سياسى بوسيله اعمال مخالف و ناسازگار با قواعد سيستم سياسى موجود.
7/2 - همچنين در تعريف جرم سياسى گفته شده است:
; specific crime. sedition. It includes any violent political disturbance without refrenceto Political crime: in general any crime dirctly against the government. e.g.treason (30(
يعنى جرم سياسى عموما به هر جرمى كه مستقيما عليه حكومت انجام شود، مثل خيانتبه مملكت و آشوبهاى سياسى، گفته مىشود. اين نوع جرم هر گونه تشنج و ناآرامى سياسى خشونتآميز بدون ارجاع به يك جرم خاص را شامل مىشود. در ادامه در ذيل اصطلاح Political offenses ] »مىگويد: جرايم سياسى همان جرايم مربوط به حمله به امور نظام سياسى در يك كشور و همچنين جرايمى كه به منظور كسب اهداف سياسى صورت مىگيرد، مىباشد. همچنين تاكيد مىكند كه تعيين ماهيت اين نوع جرايم بيشتر مربوط به شرايط وقوع آنها مىباشد.
8/2 - « جرم سياسى عبارت از هر عملى است كه به خاطر يك هدف يا انگيزه سياسى، انجام گيرد; اين عمل ممكن است داراى انگيزه سياسى باشد ولى به صورت مجرمانه انجام گيرد. » (31)
2 - « ليت » مىگويد: « جرم سياسى عمل قابل مجازاتى است كه بر ضد حقوقسياسى كشور يا حقوق سياسى افراد صورت گيرد. » (32)
10/2 - « پروفسور بلانش » معتقد است « جرايمى را بايد سياسى شناخت كه انگيزه و هدف آنها سياسى باشد. » (33)
11/2 - « تربوتين » مىگويد: « جرمى كه بدون زيان رساندن به منافع خصوصى افراد و بدون داشتن عنوانى از جرايم اختصاصى، متعرض تشكيلات عمومى كشور به منظور تغيير دادن يا مختل كردن آن تشكيلات شود. » (34)
12/2 - « پرفسور گارو » مىگويد: « جرم سياسى جرمى است كه موضوع منحصر آن تخريب يا تغيير يا تزلزل يك يا چند عنصر از عناصر نظام سياسى باشد. » (35)
با ملاحظه تعاريف ارائه شده از سوى دكترين به اين نتيجه مىرسيم كه بعضى از آنها تنها به نفس عمل ارتكابى توجه كردهاند; به عبارت ديگر جرمى را سياسى مىدانند كه (براى مثال) به نظام سياسى كشور لطمه وارد كند، چه انگيزه سياسى باشد يا اين كه انگيزه سياسى در بين نباشد. اما بعضى ديگر از تعاريف صرفا به مواردى اشاره كردهاند كه در صورتى جرم، سياسى خواهد بود كه با هدف و انگيزه سياسى ارتكاب يابد; در حالى كه تعدادى از جرايم داراى ماهيتسياسى وجود دارد كه اين نوع تعريفها، آنها را شامل نمىشود. نكته ديگر اين كه در تعاريف ياد شده هيچ كدام به فردى يا گروهى بودن، جرم سياسى اشاره نكردهاند. البته عدهاى از حقوقدانان نيز معتقدند تعريف جرم سياسى يكى از دشوارترين كارهاى حقوق استرداد است و « اوپنهام » كه يكى از حقوقدانان معروف است مىگويد اصلا تعريف آن غير ممكن است. (36)
۳ - تعريف جرم سياسى از ديدگاه مجامع بينالمللى
در بعضى از مجامع بينالمللى كه در ابتداى گفتار بدانها اشاره شد جرم سياسى را مطرح و بعضى از آنها جرم سياسى را تعريف كردهاند:
1/3 - كنفرانس بينالمللى وحدت حقوق جزا سال 1935 م در كپنهاگ:
« جرايمى كه عليه تشكيلات و انجام وظيفه تشكيلات و انجام وظيفه كشور انجام مىگيرد و همچنين جرايمى كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و همچنين حقوق ناشى از آن براى افراد، ارتكاب شود. » (37)
البته يكى ديگر از نويسندگان تعريف كنفرانس كپنهاگ را به نحو ديگرى نقل مىكند: « جرم سياسى عبارت از جرمى است كه عليه تشكيلات و طرز اداره حكومت و همچنين عليه حقوق ناشى از آن براى افراد ارتكاب شود. » (38)
لازم به ذكر است كه در قطعنامه مصوب كپنهاگ تصريح شده است كه: « جرايمى كه مرتكب آن هدف خود خواهانه و حقارتآميز داشته باشد، سياسى تلقى نمىشود. » (39)
2/3 - مؤسسه حقوق بينالملل در سال 1982 م در ژنو تصميم زير را اتخاذ كرد: « جرايمى كه بر ضد مبانى هر گونه تشكيلات اجتماعى ارتكاب يابد و هدف آن يك كشور معين و يا شكل خاص حكومت نباشد، جرم سياسى به شمار نمىآيد. » (40) مفهوم مخالف آن اين است كه چنانچه هدف مجرم، كشور معين يا شكل خاصى از حكومتباشد، جرم مورد نظر، سياسى خواهد بود.
۴ - تعريف جرم سياسى در پيشنويسهاى پيشنهادى لايحه جرم سياسى در ايران
در سالهاى اخير اقدامات جدى از سوى مراجع ذى صلاح نسبتبه تدوين قانونى جامع در مورد جرم سياسى و نحوه رسيدگى به آن در محاكم دادگسترى، صورت گرفته است. هر كدام از تعاريف ارائه شده را نقل و مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم:
1/4 - « جرم سياسى عبارت است از افعال و اقدامات گروههاى سياسى قانونى كه بدون اعمال خشونت و درگيرى، به منظور مقابله با سياستهاى داخلى و خارجى دولت جمهورى اسلامى ايران انجام مىگيرد. » (41)
تعريف فوق از چهار ركن اساسى تشكيل گرديده است. آن چهار ركن عبارتند از:
الف - افعال: جرم سياسى از افعال انجام گرفته توسط گروههاى سياسى تشكيل مىشود.
ب - گروههاى سياسى قانونى: جرم زمانى وصف سياسى خواهد داشت كه: اولا توسط يك گروه سياسى انجام گيرد; و ثانيا گروه مورد نظر از لحاظ قانونى اجازه فعاليت داشته باشد.
ج - بدون اعمال خشونت: اگر عمل وى با خشونت و درگيرى انجام شود از زمره جرايم سياسى خارج خواهد شد.
د - انگيزه مقابله با سياستهاى داخلى و خارجى دولت: اگر انگيزه مزبور در نزد مجرم نباشد، جرم مورد نظر محقق نخواهد شد.
ضمن اين كه پيش نويس مذكور در ماده 2 مصاديقى را براى جرم سياسى بر شمرده است كه اگر با تعريف ارائه شده در ماده 1 تطبيق كند، از مصاديق جرم سياسى خواهد بود. (42) يكى از موارد قابل توجه در تعريف فوق اين است كه جرم سياسى را منحصرا از ناحيه گروههاى سياسى قانونى قابل تحقق مىداند و جرايم فردى و همچنين گروههاى سياسى غير قانونى را سياسى نمىداند. يكى از مشكلات گروهى بودن آن است كه آيين دادرسى آن چگونه خواهد بود. چون ابتدا بايد ثابت كنيم كه آيا مسؤول يك حزب، مسؤول افعال اعضاى خود است؟ حال اگر از اين اشكال نيز چشم پوشى كنيم، آيا در زمانى كه هيچ گروه و حزب رسمى و قانونى نباشد، جرم سياسى هم وجود نخواهد داشت؟ پاسخ آن قطعا منفى است چرا كه جرم سياسى هميشه قابل تحقق بوده، و هست.
به نظر مىرسد با توجه به ماده 1 (تعريف جرم سياسى) و ماده 2 (مصاديق جرم سياسى) از طرفى مثل قانونگذار فرانسه مصاديق جرم سياسى را بيان كرده و از طرفى تعريف جرم سياسى را نيز مثل كشورهاى ديگر ارائه كرده است. ضمن اين كه با توجه به مواد مذكور نمىخواهيم جرم انگارى كنيم، بلكه مىخواهيم بعضى از مواردى كه در قانون جرم است را با پوشش جرم سياسى مورد ملاحظه و رسيدگى قرار دهيم.
2/4 - تعريف دوم: « فعل يا ترك فعلى كه مطابق قوانين موضوعه قابل مجازات است هرگاه با انگيزه سياسى عليه نظام سياسى مستقر و حاكميت دولت و مديريتسياسى كشور و مصالح نظام جمهورى اسلامى و يا حقوق سياسى، اجتماعى و فرهنگى شهروندان و آزاديهاى قانونى آنان ارتكاب يابد، جرم سياسى به شمار مىآيد، مشروط به آنكه مقصود از ارتكاب آن نفع شخصى نباشد. » (43)
اين تعريف نيز داراى اركانى به شرح زير است:
الف - فعل
ب - ترك فعل
ج - قابل مجازات بودن آن فعل يا ترك فعل مطابق قوانين موضوعه
د - انگيزه سياسى
ه - عليه نظام سياسى مستقر، حاكميت دولت، مديريتسياسى كشور... حقوق سياسى شهروندان، حقوق فرهنگى شهروندان و آزاديهاى قانونى آنها ارتكاب يابد.
و - ارتكاب جرم براى منافع شخصى نباشد.
اين پيش نويس نيز در ماده 2 مصاديقى از جرم سياسى را كه منطبق با تعريف آن در ماده 1 باشد، بر شمرده است. مصاديق ذكر شده در ماده 2 عبارتند از: ماده 498، 499، 500، 517، 570، 609، 610، 697 و 698 ق.م.ا. مصوب 1375. همچنين كليه جرايم انتخاباتى (جرايم مندرج در قوانين انتخابات مجلس شوراى اسلامى، رياست جمهورى و مجلس خبرگان); جرايم مندرج در قانون فعاليت احزاب، جمعيتها و انجمنهاى سياسى و صنفى و انجمنهاى اسلامى يا اقليتهاى دينى شناخته; و جمعآورى اطلاعات، اسناد طبقهبندى شده راجع به سياست داخلى يا خارجى كشور با هدف بر هم زدن امنيت كشور و يا افشاء و انتشار آنها و نيز قرار دادن اطلاعات مذكور در اختيار افرادى كه صلاحيت دسترسى به آنها را ندارند، مشروط بر اين كه از مصاديق جرم جاسوسى نباشد.
پيش نويس فوق جرم سياسى را فردى مىداند و هم او را قابل تعقيب مىداند، اعم از اين كه عضو حزب يا گروهى باشد، يا نباشد. به عبارت ديگر تعريف فوق شامل فعاليتهاى گروهى نيز مىشود، ولى افراد آنها مورد محاكمه و مجازات قرار مىگيرند، چون زمانى گروه مورد تعقيب قرار مىگيرد كه بخواهيم گروه را مجازات كنيم; مثلا حزب را تعطيل كنيم.
لازم به ذكر است كه در پيشنويسهاى مذكور هم از ضابطه مختلط (44) و هم از روش بر شمردن مصاديق جرم سياسى استفاده كرده است.
حال با توجه به تعاريف ارائه شده در قوانين كشورها، دكترين، مجامع بينالمللى و تعريف پيشنويسهاى مذكور تعريف پيشنهادى كه از مجموع آنها الهام گرفته شده و به نظر صحيحتر مىباشد ارائه مىگردد.
۵ - تعريف پيشنهادى:
« فعل يا ترك فعل مجرمانهاى كه با انگيزه خير خواهانه و بدون در نظر گرفتن نفع شخصى و بدون اعمال خشونت و درگيرى، عليه نظام سياسى مستقر (مشروع) و حاكميت دولت و مديريت عالى كشور و مصالح نظام جمهورى اسلامى و يا حقوق و آزاديهاى سياسى و قانونى شهروندان ارتكاب يابد، جرم سياسى ناميده مىشود. »
ويژگيهاى تعريف عبارتند از:
1 - با اين تعريف قصد ايجاد جرايم جديد نداريم بلكه يك سرى از جرايم پيشبينى شده در قوانين جارى كشور كه داراى اهيتسياسى است، با اين تعريف تحت پوشش جرم سياسى و امتيازات مربوط به آن قرار مىگيرند.
2 - براى تحقق جرايم سياسى لزوما نبايد فعل باشد، بلكه از طريق ترك فعل نيز قابل تحقق است.
3 - جرايم مورد نظر بايد عليه تشكيلات سياسى كشور از قبيل حاكميت دولت، نظام سياسى مشروع، مصالح كشور و... و همچنين حقوق و آزاديهاى سياسى از قبيل حق انتخاب شدن و انتخاب كردن، آزادى بيان و اجتماعات و... ارتكاب يابد.
4 - جرم سياسى لزوما بايد با انگيزه سياسى و خير خواهانه انجام گيرد و منافع شخصى و اهداف حقارتآميز مثل انتقام، جاهطلبى و... در بين نباشد.
5 - همچنين بدون اعمال خشونت و درگيرى انجام گيرد.
گفتار دوم: اقسام و استثنائات جرم سياسى
الف - اقسام جرم سياسى و تاملى در برخى از جرايم
۱ - اقسام جرم سياسى: (45)
در جرايمى كه انگيزههاى سياسى يا صدمه رساندن به حكومت و حقوق سياسى افراد مطرح است، مىتوان جرايم سياسى را به دو دسته كلى تقسيم كرد:
1/1 - جرايم سياسى محض (بسيط).
2/1 - جرايم سياسى نسبى.
1/1 - جرايم سياسى محض (بسيط)
به آن دسته از جرايم اطلاق مىشود كه صرفا بر ضد حكومت و نظام سياسى با اين وصف كه تشكيلات سياسى هستند ارتكاب مىيابد كه همان انگيزه سياسى است و هى چگونه هدف و انگيزهاى غير از آن نيست. به عبارت ديگر جرايم سياسى كه حائز هر دو مفهوم عينى و شخصى باشند آن را جرايم سياسى محض مىگويند.
رويه قضايى كشورهاى مختلف از جمله فرانسه جرم سياسى محض را مورد توجه قرار داده و جرمى را سياسى مىداند كه نظم مستقر در جامعه را به خطر بيندازد و بر ضد اساس حكومتيا حاكميت دولت ارتكاب يابد و باعث اختلال در نظم موجود - كه با قوانين اساسى تثبيتشده - مىگردد. (46)
2/1 - جرايم سياسى نسبى
اصطلاح جرايم سياسى نسبى به جرايمى اطلاق مىشود كه در اصل در زمره جرايم عادى و عمومى هستند، ولى به گونهاى با جرايم سياسى ارتباط دارند كه اين ارتباط موجب تعدد مادى يا معنوى جرايم مىگردد. به عبارت ديگر به جرايمى اطلاق مىشود كه ابتدا وصف سياسى بودن آنها روشن نيست. اين نوع جرايم به دو دسته تقسيم مىشوند:
1/2/1 - جرايم مركب با جرم سياسى.
2/2/1 - جرايم مرتبط به جرم سياسى.
1/2/1 - جرايم مركب با جرم سياسى
به آن دسته از جرايمى اطلاق مىگردد كه موضوع آن عادى است ولى با انگيزه سياسى انجام مىشود. به عبارت ديگر وقتى جرم مركب است كه در آن واحد هم به نظم سياسى و هم به حقوق عمومى ضرر و صدمه وارد مىكند. (47) مثل سوء قصد به جان رئيس جمهور براى تغيير حكومت كه از نظر عنصر مادى جرم مورد نظر از جرايم عمومى است و از لحاظ هدف و انگيزه، سياسى است. رويه قضايى در كشور فرانسه جرايم مركب را سياسى نمىداند در بسيارى از قراردادهاى استرداد بحثسوء قصد به جان افراد اشاره شده كه متعاقدين، استرداد از اين قبيل مجرمين را مىپذيرند; اين خود دليل آن است كه جرم مركب كامل يك جرم سياسى نيست; چون اگر داراى وصف سياسى بود، استرداد آن پذيرفته نمىشد.
البته مؤسسه حقوق بينالمللى در سال 1892 م اين چنين مقرر كرد كه: « جرايم مركب و يا جرايم مرتبط به جرايم سياسى، جرايم سياسى به شمار مىآيد، مگر آنكه اين جرايم مركب و مرتبط از نظر اخلاقى و حقوق عمومى بسيار شديد باشد; مثل قتل، سم دادن و جرح شديد ارادى و با سبق تصميم و شروع به جرايمى از اين قبيل، نظير تجاوز به املاك به وسيله ايجاد حريق و مواد منفجره و... و همچنين دزديهاى شديد مخصوصا دزدى مسلحانه يا با آزار. » (48) چه اين كه بعضى از حقوقدانان نيز معتقدند كه در چنين جرايمى در اغلب سيستمهاى كيفرى به نظريه عينى توجه مىشود و به انگيزه و هدف مجرم توجهى نمىكنند، در نتيجه اين گونه جرايم در زمره جرايم عمومى قرار مىگيرند. (49)
2/2/1 - جرايم مرتبط (متصل) به جرم سياسى
جرم مرتبط عبارت از جرمى است كه به خاطر رابطه سببيت، به جرم سياسى مربوط مىباشد. « پروفسور پوزا » در تعريف اين نوع از جرايم مىگويد: « به جرايم حقوق عمومى كه به مناسبتحوادث سياسى مرتكب شوند، و به وسيله رابطه عليتبه يك جرم سياسى مربوط باشند، جرم متصل (مرتبط) مىگويند. » (50) مثل غارت كردن يك مغازه اسلحه فروشى در جريان يك انقلاب يا شورش سياسى، جرم سياسى خواهد بود.
همچنين در قرارداد فرانسه و آلمان مورخ 29 نوامبر 1951، جرم مرتبط اين گونه تعريف شده است: « اعمال ارتكاب شده به منظور تدارك جرم سياسى، يا براى اجراى آن، يا تضمين فايده آن، يا تدارك مصونيت از مجازات، يا انجام شده به منظور مقابله با تحقق جرم سياسى، جرم مرتبط خواهند بود. » (51)
در اين كه اين نوع جرم نيز ملحق به جرايم سياسى استيا نه اختلاف نظر وجود دارد. در اين رابطه قانون مجازات لبنان و سوريه (52) به تبعيت از تصميم مؤسسه حقوق بينالملل در سال 1892 م، كه شرح آن گذشت، با دو شرط جرايم مرتبط و مركب را ملحق به جرايم سياسى مىداند. شرط اول آن كه جرايم مورد نظر در زمره جناياتى كه نسبتبه اخلاق و حق عمومى خطر شديد دارند (مثل قتل، ضرب و جرح شديد، تجاوز به املاك با آتش زدن و...) نباشد. شرط دوم اين كه در حال جنگها يا شورشهاى داخلى اتفاق بيفتد مشروط بر اينكه با قوانين و مقررات جنگ در تعارض نبوده و از اعمال وحشيانه و تخريب نيز به دور باشد.
چنانكه ملاحظه مىگردد در اين جا از ضابطه افكار عمومى و رعايت مقررات و عرف جنگى استفاده شده و از ضابطه عينى و ذهنى براى تشخيص سياسى بودن جرم استفاده نشده است. قانون ايران نيز روش فوق را انتخاب نموده است. (53)
2 - تاملى در برخى از جرايم
1/2 - تروريسم
از زمان قتل پادشاه يوگسلاوى و رئيس جمهورى فرانسه به نام « بارتو » در سال 1934، تروريسم مورد توجه قرار گرفت و دولتها همكارى خود را براى مبارزه با چنين جرايمى آغاز نمودند. در اصطلاح حقوق بينالملل تروريسم داراى يك مفهوم و معناى خاص حقوقى نيست، بلكه مواردى از قبيل جرايم دولت عليه ديپلماتها، عليه اشخاص مورد حمايت مثل شهروندان در زمان جنگ، عليه افراد در خدمت دولتها، عليه هواپيماها و كشتىها و... را شامل مىشود. (54) عناصر تروريسم عبارتند از: ترور، خشونتى كه باعث ايجاد رعب و وحشت در بين مردم باشد و هدف سياسى كه مرتبط با قدرت است. (55)
تروريسم در قوانين اغلب كشورهاى دنيا به عنوان يكى از جرايم عمومى تلقى شدهاند ومقررات سختى درباره آنها به موقع اجرا گذشته مىشود. در كنفرانس 1937 ژنو كه دو كنوانسيون به تصويب رسيد. كنوانسيون اول مربوط به جلوگيرى و مجازات بينالمللى تروريسم بود و كنوانسيون دوم تشكيل يك دادگاه بينالمللى براى محاكمه و مجازات تروريسم پيشبينى كرد. (56) البته در كنفرانس كپنهاگ در سال 1935 اين مطلب به تصويب رسيد كه: « جرايمى كه خطر عمومى، يا حالت ترس و وحشت ايجاد كند، جزء جرايم سياسى محسوب نمىشود. » (57)
2/2 - جرايم اجتماعى (آنارشيسم)
از آن جا كه در جرايم اجتماعى آثارى كه از انگيزه مرتكبين آن بدست مىآيد، عمومى است و بر اساس اين ادعا كه براى منافع عموم مردم ارتكاب يافته، با جرايم سياسى شباهت دارد. ولى ويژگى جرايم اجتماعى آن است كه با ارتكاب آن تشكيلات اجتماعى از بين مىرود. اغلب كشورها چنين جرايمى را در زمره جرايم عمومى قرار مىدهند; و حتى مجازاتهاى شديدترى نسبتبه اين دسته از مجرمين اعمال مىكنند. البته بعضى از كشورها جرايم سياسى و اجتماعى را در يك طبقهبندى قرار مىدهند، مثل قانون اساسى اسپانيا كه از نظر استرداد كليه مجرمين سياسى و اجتماعى را در يك طبقهبندى قرار داده است.(58)
3/2 - جرايم عليه امنيتخارجى كشور
اگر چه تعريفهاى ارايه شده براى جرم سياسى با جرايم عليه امنيتخارجى منطبق است; ولى از نظر انگيزه و هدف متفاوت بوده و شرافتمندانه و خير خواهانه نيست. از نظر يكى از حقوقدانان منطق سليم حكم مىكند كه در خصوص اين نوع جرايم سختگيرى شود، براى اين كه درباره كسى كه مرتكب جرم جاسوسى يا خيانتبه كشور مىشود، آن اعتقاد احترام به مجرمان سياسى وجود ندارد. (59) افكار عمومى نيز با ديده انزجار و تنفر به اين دسته از مجرمين مىنگرند. بعضيها استدلال كردهاند اگر جرايمى مانند جاسوسى در قديم عليه حكومت و كشور تلقى مىشد، ولى امروز چنين جرايمى تجاوز و تعدى بر افراد و كل جامعه به حساب مىآيد. چه اين كه ماده 198 قانون مجازات لبنان، بعد از آن كه مجازاتهاى مجرمين سياسى را برمىشمارد، مقرر مىدارد: « لا تطبق هذه الاحكام على الجرائم الواقعة على امن الدولة الخارجى. » (60)
4/2 - جرم محاربه و افساد فى الارض (61)
قانون مجازات اسلامى براى بعضى از جرايمى كه داراى ماهيتسياسى است (مثل جرايم عليه امنيت داخلى) عنوان محاربه اطلاق كرده و بعضى از آنها را در حكم محاربه مىداند. ولى نبايد اين مطلب را از نظر دور داشت كه هيچگونه شباهتى بين جرايم سياسى و جرم محاربه وجود ندارد. چرا كه:
اولا، از اركان محاربه آن است كه براى ايجاد رعب و وحشت و سلب امنيت و آزادى مردم جامعه ارتكاب مىيابد.
ثانيا، عليه مردم و نظم عمومى صورت مىگيرد. در حالى كه جرايم سياسى عليه حكومتها و نظامهاى سياسى ارتكاب مىيابد.
نكته سوم اين كه اگر ما عنوان « افساد فى الارض » را به عنوان تاكيد «محاربه» فرض كنيم، هيچ شباهت و سازگارى با جرم سياسى ندارد. چون جرم سياسى با هدف اصلاح و خير خواهانه ارتكاب مىيابد. (62)
لازم به ذكر است كه عدهاى از فقهاى اسلامى نيز زمانى كه سخن از بغى را مطرح كردهاند، تاكيد دارند بر اين معنا كه جرم بغى غير از محاربه است و فرقهايى نيز براى آن دو جرم مطرح كردهاند. مهمترين آنها عبارتند از: (63)
1 - محارب از جهت فسق و عصيان و بدون هيچ مجوز شرعى قيام مىكند ولى باغى اين چنين نيست.
2 - جرم بغى عليه حكومت و بخاطر بركنارى و... حاكم جامعه انجام مىگيرد، در حالى كه محاربه براى گرفتن راه بر مردم، ايجاد رعب و وحشتبين عموم جامعه و... مىباشد. به عبارت ديگر انگيزه در جرم محاربه سرقت، راهزنى و امثال آنهاست ولى انگيزه در جرم بغى اصلاح و نجات جامعه است.
3 - براى محارب كيفرهاى شديدى در نظر گرفته شده است; در حالى كه در جرم بغى فقط در صورتى كه شروع به جنگ از ناحيه خروج كنندگان باشد با آنها جنگ مىشود تا زمانى كه تسليم بشوند و يا دست از جنگ بكشند. همچنين در جرم بغى رفتارهاى ارفاقآميز بسيارى بر خلاف محاربه وجود دارد.
4 - اگر در بغى و در حال درگيرى جرايم متناسب با جنگ و درگيرى توسط باغيان صورت گيرد، به عقيده بعضى از فقهاى اسلامى نسبتبه آنها مبرا از مسؤوليت هستند; براى مثال اگر در حال جنگ كسى را به قتل برسانند، قصاص نخواهند شد.
نتيجه اين كه قانونگذار بايد عنوان محاربه را از بعضى از جرايم برداشته و مجازاتهاى ديگرى كه خفيفتر است را پيشبينى نمايد.
ب - استثنائات جرم سياسى
همانطور كه مىدانيم مجرم سياسى به لحاظ نفع شخصى مرتكب جرم نشده، و به نظر خود بر اساس نفع و مصلحت عمومى، عملى را مرتكب مىشود كه از لحاظ قانون جرم و قابل مجازات است. با اين بيان بعضى از جرايم داراى خصوصيتها و ويژگيهايى هستند كه با اين هدف و انگيزه همسويى ندارند. لذا قوانين بعضى از كشورها تعدادى از جرايم را ولو اين كه با انگيزه سياسى باشد و تعريف جرم سياسى شامل آن بشود، از عداد جرايم سياسى استثناء كردهاند. براى اين كه مصالحى كه در اثر اين نوع جرايم تهديد و مورد تعدى قرار مىگيرد، داراى اهميتبيشترى از آن اهدافى است كه در جرم سياسى دنبال مىشود. مثل قتل، ضرب و جرح شديد، آتش زدن، نهب و غارت، و امثال اين موارد كه خطر زيادى براى انسانها و جوامع بشرى دارد.
در قرار صادره توسط محكمه تجديد نظر فرانسه در سال 1932 تصريح گرديده است كه قتل رئيس جمهور اگر چه با هدف و انگيزه سياسى باشد، در عداد جرايم عادى است و سياسى محسوب نمىشود. چون با صرف داشتن انگيزه سياسى چنين جرمى را از طبيعت و ماهيت عادى بودن خود خارج نمىكند. قانونگذار فرانسه نيز در سال 1960 م، اين راى را تاييد كرد مبنى بر اين كه جرم عليه حيات رئيس دولت جزء جرايم سياسى به حساب نمىآيد. (64)
قوانين كشورهاى لبنان و سوريه نيز جرايمى مانند قتل، ضرب و جرح شديد، جرايم عليه امنيتخارجى مثل جاسوسى و خيانت و... را از عداد جرايم سياسى استثنا كردهاند. (65)
بند « الف » ماده 21 قانون مجازات عراق مقرر مىدارد: (66) «جرايم زير اگر چه با انگيزه سياسى ارتكاب يافته باشند، جرم سياسى نيستند:
1 - جرايمى كه با انگيزه پست و شخصى ارتكاب يافته باشند.
2 - جرايم عليه امنيتخارجى كشور.
3 - جرايم قتل و شروع به آن.
4 - جرم عليه حيات رئيس جمهور.
5 - جرايم تروريستى.
6 - جرايم عليه شرف مثل سرقت، اختلاس، تزوير، خيانت در امانت، رشوه و... »
همچنين لايحههاى پيشنهادى مربوط به مقررات جرايم سياسى در ايران نيز تعدادى از جرايم را استثناء نمودهاند. ماده 3 پيشنويس تهيه شده توسط معاونت پارلمانى وزارت دادگسترى مقرر مىدارد:
« هيچ يك از جرايم مشروحه ذيل همچنين ساير جرايم ضد امنيت داخلى و خارجى كشور، مذكور در قوانين جزايى جرم سياسى محسوب نمىگردد هر چند با انگيزه سياسى و به قصد تدارك جرم سياسى يا تضمين منافع آن و يا تسهيل وقوع آن تحقق يافته باشد:
الف - سوء قصد به جان اشخاص، ايراد ضرب و جرح و قتل عمدى با مباشرت يا معاونت و شروع به آن.
ب - آدم ربايى، گروگانگيرى و بازداشت غير قانونى اشخاص.
ج - بمب گذارى و تهديد به آن.
د - سرقت، آتش زدن، تخريب، خرابكارى و اتلاف عمدى اموال.
ه - غارت و تجاوز و تعدى به اموال عمومى.
و - تحريك مردم به درگيرى و جنگ با يكديگر.
ز - قاچاق، تهيه، خريد و فروش، نگهدارى و حمل سلاح و مهمات.
ح - جاسوسى و افشاء اسرار سياسى و نظامى كشور به نفع بيگانه.
همچنين لايحه پيشنهادى كميسيون حقوق بشر اسلامى در مورد جرم سياسى نيز شبيه ماده فوق مواردى را از عداد جرم سياسى استثناء كردهاند.
منابع در دفتر خبرگزاري موجود است.
● منبع: خبرگزاری - موج - به نقل از مجله معرفت شماره 68
| ● نويسنده: متيو بى. - رابينسون |
«جرم سياسى» به آن دسته از اقدامات غير قانونى گفته مى شود كه به وسيله حكومت، به نفع حكومت، يا به ضرر حكومت به منظور دست يابى به اهداف اعتقادى صورت مى گيرد. (هاگان2 1989:2) اگرچه اقدامات بسيارى را به دليل انگيزه سياسى آن ها مى توان «جرم سياسى» ناميد (مانند بمب گذارى در مركز تجارت جهانى و بمب گذارى در اوكلاهاماسيتى)، اما مرتكبان اين جرايم نوعاً به اتهام جرايم خيابانى، از قبيل قتل، از سوى حكومت تحت پيگرد قرار مى گيرند.
كليه جرايم را ذاتاً مى توان سياسى دانست; زيرا رفتارها قانوناً از طريق يك فرايند سياسى، كه به موجب آن، منافع و ديدگاه هاى گروه خاصى تأمين مى شود، جرم تلقّى مى شوند. (ولد3، 1958) اما جرايم سياسى را از ديگر انواع جرم مى توان متمايز دانست; زيرا اين نوع جرايم كل نظام ارزشى يك حكومت را مورد حمله قرار مى دهند، نه بخش كوچكى از آن را. به گفته راش (Rush، 262: 1994)، اين گونه اعمال، به سبب آن كه اقدامى مجرمانه از سوى يك نظام متعارض محسوب مى شوند، نمايانگر تهديدى مستقيم براى قدرت سياسى حاكم هستند.
انواع جرم سياسى
جرايم سياسى عبارتند از: اقداماتى همانند خيانت، فتنه انگيزى، و جاسوسى. طبق تعريفى كه در قانون اساسى امريكا آمده: «خيانت به امريكا عبارت است از: اقدام به جنگ با آن ها، يا پيوستن به دشمنان آن ها و اعطاى كمك و اسباب راحتى به آن ها.» «فتنه انگيزى» عبارت است از: «صدور هرگونه بيانيه كاذب، فضاحت بار و مغرضانه عليه حكومت، رئيس جمهور، يا كنگره به قصد رسوا كردن، ايجاد اختلال، تشويق به بى حرمتى يا برانگيختن نفرت شهروندان نسبت به امريكا. اما قوانين مقابله با فتنه انگيزى نمى توانند برخلاف تعهدات متمّم اول قانون اساسى باشند.» «جاسوسى» عبارت است از: «كسب اطلاعات نظامى از قبل دولت هاى خارجى.»
در كشورهايى كه حكومت استبدادى حاكم است، انتقاد از حكومت جرم تلقّى شده، در نتيجه، جرم سياسى محسوب مى شود. براى مثال، هنگامى كه مردم چين در سال 1989 در ميدان «تيانانمن»(Tiananmen) نسبت به نقض حقوق بشر اعتراض كردند، نيروهاى حكومتى بلافاصله اعتراض كنندگان را محاصره كردند و به بهانه ارتكاب جرم سياسى آن ها را اعدام يا محكوم به زندان نمودند. بسيارى از اعتراض كنندگان به خاطر ارتكاب جرم عليه حكومت هنوز هم پشت ميله هاى زندان هستند.4 در امريكا و ديگر كشورهايى كه حكومت دموكراسى بر آن ها حاكم است، پيگردهاى مربوط به جرايم سياسى، نادر هستند و نوعاً منحصر به اعمالى نظير جاسوسى و خيانت مى شوند.5
جرايم ديگرى كه ذاتاً جرم سياسى تلقّى مى شوند، عبارتند از: فريب دادن حكومت (نوعى سرقت كه در آن با استفاده از فريب يا نيرنگ، اموال يا چيزى ارزشمند به دست مى آيد) و اختلاس در پول هاى ماليات دهندگان (نوعى سرقت كه در آن، حيف و ميل اموال يا چيزى ارزشمند رخ مى دهد.)كلاه بردارى و اختلاس را صرفاً در صورتى مى توان جرم سياسى دانست كه ـ همان گونه كه پيش از اين ذكر شد ـ براى دست يابى به اهداف اعتقادى يا حمله به كل نظام ارزشى يك حكومت صورت گرفته باشند و يا حاكى از تهديدى مستقيم عليه قدرت سياسى حاكم باشند. با توجه به اين كه كلاه بردارى و اختلاس اغلب با قواعد بازى منصفانه كه در جوامع سرمايه دارى نهفته است، تعارض دارند; بسيارى از اين گونه اعمال جرم سياسى تلقّى مى شوند. براى مثال، قوانين ضد تراست، كه هدف آن ها فراهم كردن فرصت يكسان و حمايت از مصرف كننده است، مانع از آن مى شوند كه شركت ها و مؤسسات تجارى، بازار را به انحصار خود درآورند يا جلوى تجارت آزاد را بگيرند. (ليون6 1933.) نقض قوانين ضد تراست از طريق كلاه بردارى را مى توان جرم سياسى دانست; زيرا ناقض آرمان هاى امريكا در رابطه با فرصت يكسان است; در نتيجه يكى از ارزش هاى مهم دولت امريكا را مورد تهديد قرار مى دهد.
«جرم سياسى» بيش از همه به اعمالى اطلاق مى شود كه به نيت كسب منافع سياسى صورت مى گيرند. از اين رو، اعمال ديگرى كه براى كسب امتيازات غيرمنصفانه انجام مى شوند نيز مى توانند جرم سياسى تلقّى گردند. اين اعمال مى توانند شامل تخلّف، فساد، رشوه خوارى، اخّاذى و گرفتن حق السكوت باشند. «تخلّف» اصطلاحى است كلى به معناى نقض يك اصل اخلاقى يا يك قرارداد. «تخلّف» به عنوان يك جرم سياسى، معمولا شامل عملكرد نادرست مسؤولان حكومت مى شود. «فساد» شامل كليه روش هاى غيراخلاقى است كه براى كسب امتيازات سياسى در انتخابات به كار مى روند; از قبيل پذيرفتن يا پيشنهاد رشوه، رأى تقلبى ريختن در صندوق انتخابات، دست كارى كردن دستگاه هاى اخذ رأى و مداخله در روند رأى گيرى. فساد مى تواند شامل نقض قوانين مالى مبارزات انتخاباتى نيز باشد. «ارتش» عبارت است از: پيشنهاد دادن، دادن يا گرفتن هر چيز ارزشمند براى تأثير گذاشتن بر مسؤولان دولت يا افرادى كه متصدى مقامات مسؤوليت دارى هستند و هدف اين است كه آن ها وظيفه خود را طورى انجام دهند كه به نفع رشوه دهنده باشد. «رشوه» مى تواند شامل پول، مال، حمايت و سِمت باشد و مى تواند به افرادى از قبيل مسؤولان دادگاه، اعضاى هيأت منصفه، شهود و قانون گذاران پيشنهاد شود. «ارتش» نوعى اخّاذى است، اما اخّاذى به طور خاص مستلزم تهديد به وارد كردن صدمه جسمى به فرد يا اموال يا حيثيت اوست; يعنى شخص مرتكب اخّاذى مى شود اگر به طور غير قانونى چيز ارزشمندى را به دست آورد، و اين كار را با مجبور كردن فردى ديگر به تسليم كردن مال خود انجام دهد; بدين صورت كه وى را در نهايت به وارد كردن صدمه فيزيكى يا هرگونه آسيب ديگر تهديد نمايد. «حق السكوت» اصطلاحى است كه براى نوعى اخّاذى به كار مى رود و در آن، فرد تهديد مى كند كه اطلاعاتى را كه به طور بالقوّه زيانبخش يا محرمانه هستند فاش خواهد كرد. (راش، 1994)
اين گونه اعمال مى توانند به وسيله شهروندان خصوصى عليه ساير شهروندان خصوصى و بدون هرگونه انگيزه سياسى يا اعتقادى صورت گيرند. هنگامى كه اين اعمال به وسيله شهروندان يا عليه آن ها و با انگيزه هاى ديگرى از قبيل منفعت مالى انجام شوند، جرم سياسى تلقّى نمى شوند. اين قبيل موارد تنها در صورتى جرم سياسى هستند كه براى دست يابى به اهداف اعتقادى يا حمله به كل نظام ارزشى يك حكومت صورت گيرند و يا حاكى از تهديدى مستقيم براى يك قدرت سياسى حاكم باشند.
مرورتاريخى
بسيارى از مخالفت هاى به ظاهر عادى، شورش، يا مخالفت با وضعيت موجود در برهه هاى تاريخى گوناگون جرم سياسى تلقّى شده اند. اين جرايم شامل اعتراض به جنگ، نهضت حقوق مدنى و جنبش زنان نيز مى شوند. (فردريش7، 1996; روزف، پونتل و تيلمن8 1998; سايمون و هاگان 1999) براى مثال، رهبر نهضت حقوق مدنى، مارتين لوتركينگ پسر، زمانى از جانب اداره تحقيقات فدرال (اف. بى. آى) خطرناك ترين فرد در امريكا به شمار مى آمد; زيرا تصور مى شد كه نظريه هاى او تهديدى عليه نظم اجتماعى است. حزب «پلنگ سياه» و ديگر اعضاى جناح «چپ نو» مورد هجوم سازمان هاى دولتى قرار گرفتند; زيرا مجرم سياسى و دشمن كشور تلقّى مى شدند. (وانكين و والن. 1999)9
خيانت
يكى از نمونه هاى ننگين خيانت، بنديكت آرنولد10است. آرنولد كه يك ميهن پرست امريكايى بود، در طول جنگ هاى استقلال امريكا، پيروزى هاى نظامى متعددى را در برابر انگليس رهبرى كرد. اما طرحى ريخت تا قلعه امريكاييان در شهر «وست پوينت» در ايالت نيويورك را در سال 1780 تسليم انگليس كند و در ازاى آن منافع مالى فراوانى دريافت دارد و مقام و منزلت شخصى و حرفه اى خود را تضمين نمايد. هنگامى كه سرگرد جان آندره11 با مدارك دال بر گناه كارى آرنولد دستگير شد، وعده او به فرمانده ارتش انگليس، سِرهنرى كلينتون مبنى بر تسليم شهر «وست پوينت» و سه هزار تن از ساكنان امريكايى آن در برابر بيست هزار استرلينگ (قريب يك ميليون دلارِ امروز) ناكام ماند، هرچند آندره بى درنگ به عنوان جاسوس اعدام شد، اما آرنولد شش هزار استرلينگ از دولت انگليس دريافت كرد و به درجه سرتيپى نايل شد. سپس در خدمت شاه جورج سوم حملات موفقيت آميزى را عليه نيروهاى امريكايى رهبرى كرد و در انگلستان به زندگى خود ادامه داد. (هنريتا و همكاران، 1997) امروز واژه «بنديكت آرنولد» مترادف است با خائن بودن.
فتنه انگيزى و جاسوسى
ايالات متحده امريكا در طول تاريخ حيات خود، اقدامات گسترده اى در زمينه فتنه انگيزى تجربه كرده است. اعمال غيرقانونى فتنه انگيزى شامل حمله به كاركنان و اموال دولت هم مى شود. در پايان قرن هجدهم، فدراليست ها جمهورى خواهان دموكرات را به توطئه هاى فتنه انگيز متّهم كردند; زيرا آن ها مخالف حق شهروندان براى انتقاد عمومى از دولت خود بودند. فدراليست ها، كه طرفدار يك حكومت فدرال قوى بودند، قانون چهار بخشى اقامت بيگانگان و فتنه انگيزى را در سال 1798 تصويب كردند كه هدف آن سركوب كردن هرگونه مخالفت سياسى از سوى جمهورى خواهان بود: قانون اول قانون «تحصيل تابعيت» بود كه به موجب آن افراد بيگانه براى آن كه بتوانند تابعيت امريكا را بگيرند، به جاى پنج سال بايد چهارده سال ساكن اين كشور مى بودند. قانون دوم قانون «بيگانگان» نام داشت كه به رئيس جمهور اجازه مى داد بيگانگانى را كه در زمان صلح براى آرامش و امنيت امريكا خطرناك هستند، از كشور اخراج كند. قانون سوم قانون «دشمنان بيگانه» بود كه اجازه مى داد اتباع خارجى وابسته به دشمن در زمان جنگ، دستگير، زندانى و از كشور اخراج شوند. قانون چهارم «فتنه انگيزى» بود كه تصريح مى كرد هرگونه فعاليت خيانت آميز، از جمله انتشار هر مطلب كذب، فضاحت بار و مغرضانه خطاى بزرگى است كه مجازات آن پرداخت جريمه و زندان است. به موجب اين قوانين، 25 نفر، كه بيش تر آن ها سردبير روزنامه هاى جمهورى خواهان بودند، دستگير شدند و روزنامه هاى آن ها تعطيل گرديدند. (مرورى بر امريكا در آغاز، 1999)
با روى كار آمدن رئيس جمهور جديد، توماس جفرسون، اين گونه قوانين به سرعت لغو شدند. وى اين عقيده را القا نمود كه حقوق تك تك شهروندان مهم تر از حقوق حكومت است. معمولا در زمان جنگ، دولت براى جلوگيرى از هرگونه اعتراض احتمالى، به ايراد اتهام فتنه انگيزى متوسّل مى شود. براى مثال، زمانى كه امريكا درگير جنگ جهانى اول شد، قانون «جاسوسى» مصوّب 1917، مخالفت با احضار به خدمت نظام يا خيانت به حكومت را ممنوع كرد. به موجب اين قانون، متخلفّان ممكن بود به بيست سال حبس محكوم گردند. به موجب قانون «فتنه انگيزى» مصوّب 1918 حكومت مى توانست در مواردى كه مطالب منتشر شده عامل تحريك شهروندان به مخالفت تلقّى شود، مداخله نمايد. قانون «اسميت» مصوّب 1940 دعوت به سرنگونى حكومت با توسّل به زور يا خشونت را جرم مى دانست. در ايالت هاى امريكا قوانين مشابهى وضع گرديدند و حدود دو هزار مورد محاكمه در ارتباط با جاسوسى و فتنه انگيزى صورت گرفتند. اقدام مشابهى در سركوبى اعتراضات طى جنگ جهانى دوم و جنگ ويتنام صورت گرفت كه به دولت اجازه داد تا تظاهرات ضد جنگ را سركوب كند. (بوش، 1998)
تخلّف
نظر به اين كه «تخلّف» اصطلاحى است عام براى هرگونه عمل خلاف از سوى مسؤولان دولت، [از اين رو] وارد كردن اتهامات گذشته و جديدتر به سياستمداران (اعلام جرم) نمونه هاى مناسبى از تخلّف هستند. از سال 1797 به بعد، مجلس نمايندگان امريكا عليه شانزده مقام فدرال، از جمله دو رئيس جمهور، يكى از اعضاى كابينه، يك سناتور، يك قاضى ديوان عالى كشور، و يازده قاضى فدرال اعلام جرم نموده است; هرچند همه اين افراد متّهم به ارتكاب جرم سياسى نبوده اند. هفت تن از آن ها در واقع، از جانب سناى امريكا از كار بركنار شدند و بسيارى ديگر استعفا دادند. اولين مقامى كه عليه او اعلام جرم شد، سناتور ويليام بلونت (William Blount) از ايالت تنسى بود كه در توطئه كمك به انگليس در گرفتن «لوئيزيان» و «فلوريد» از اسپانيا مشاركت داشت. قاضى جان پيكرينگ (John Pickering) از «نيو همپشير»، متهم به مستى و صدور احكام غير قانونى، نخستين كسى بود كه از ميان مقاماتى كه عليه آن ها اعلام جرم شده بود، عملا محكوم گرديد. مستشار ديوان عالى، ساموئل چيس (1741 - 1811 ,Samuel Chase) در سال 1804 به خاطر تخلّف در اداره دو جلسه محاكمه مربوط به فتنه انگيزى، تحت تعقيب قرار گرفت. چيس در مجلس شوراى ايالتى مريلند و اولين كنگره قارّه اى در فيلادلفي12 خدمت كرده، و بيانيه استقلال امريكا را امضا نموده بود. چون چيس متّهم به مخالفت با فدرال بود، سنا او را تبرئه كرد; زيرا معتقد بود قضات نبايد صرفاً به خاطر مسائل سياسى از كار بركنار شوند. مقامات ديگر به خاطر جرايم سياسى از قبيل ارتشا و خيانت تحت تعقيب قرار گرفتند.
اعلام جرم عليه رؤساى جمهور امريكا از موارد نادر است. معمولا اقدامات مربوط به اعلام جرم به دلايل سياسى صورت مى گيرند، اما به خاطر ارتكاب جرايم سياسى نيستند. براى مثال، علت اعلام جرم عليه رئيس جمهور اندرو جانسون حمايت از بازسازى پس از جنگ داخلى و تلاش براى بركنارى وزير جنگ بود كه، اين با قانون دوره تصدّى مصوّب 1867 (كه بعداً مخالف قانون اساسى اعلام شد) مغايرت داشت; اما در سال 1868 سنا با يك رأى او را تبرئه كرد. (راس Ross، 1964)
اتهامات مربوط به ارتكاب جرايم سياسى به وسيله رئيس جمهور ريچارد نيكسون،13 از حزب جمهورى خواه، باعث شد كه كنگره در خصوص اعلام جرم عليه او به بحث بنشيند. نيكسون دستور سرقت از دفتر مركزى حزب دموكرات در «واترگيت» را صادر كرده، و متعاقباً كوشيده بود دخالت خود را پنهان كند. در سال 1974 نيكسون در مقابل سه فقره اعلام جرم و نيز اتهام استراق سمع غير قانونى، سوء استفاده از سازمان سيا، سوگند دروغ، ارتشا، ممانعت از اجراى عدالت و سوء استفاده هاى ديگر، مجبور به استعفا از سمت خود شد. (فريمون14، 1998; ساسمن15، 1992)
اين اعمال، جرم سياسى هستند; زيرا بر ضد منافع حكومت امريكا و در جهت منافع و علايق سياسى محدود انجام شده بودند. در مورد نيكسون، مشاركت او در سرقت، استراق سمع تلفنى، نقض قوانين مالى مبارزات انتخاباتى، كارشكنى و استفاده از سازمان هاى دولتى از قبيل اف. بى. آى و سيا براى صدمه زدن به مخالفان سياسى، با هدف كمك به انتخاب مجدّد وى در مبارزه انتخاباتى سال 1972 صورت گرفته بود. اخيراً در مورد رئيس جمهور كلينتون در سال 1999 مجلس نمايندگان امريكا اعلام جرم كرد; اما سنا او را به خاطر اتهام سوگند دروغ در برابر هيأت منصفه عالى، و ممانعت از اجراى عدالت محكوم نكرد. اگرچه اتهامات كلينتون به مشاركتى، كه گفته مى شد او بيست سال قبل در معامله ناموفق زمين در «آركانزاس» داشته است مربوط مى شد، اما اقداماتى كه منجر به اعلام جرم عليه او گرديدند در زمان رياست جمهورى او صورت گرفتند. هنگامى كه يك مقام دولتى در برابر هيأت منصفه عالى دروغ بگويد و مانع از اجراى عدالت گردد، اقدامات او در صورتى جرم سياسى تلقّى مى شوند كه به سبب اهداف اعتقادى، يا حمله به كل نظام ارزشى يك حكومت، صورت گيرند و يا حاكى از تهديدى مستقيم نسبت به قدرت سياسى حاكم باشد.
فساد
از زمان جنگ هاى داخلى امريكا به بعد، فساد در اين كشور به امرى عادى تبديل شده است. براى مثال، در سال 1865 در شهر نيويورك، ويليام مارسى باس توييد،16 رئيس كميسيون امور عام المنفعه شهرها، قراردادهايى با طرفداران خود منعقد كرد و برخلاف قوانين كيفرى، امتيازهايى دريافت نمود. اما بعد از آن همه آن ها محكوم به زندان شدند. در سال 1896 شايعاتى در خصوص رشوه خوارى و كمك هاى مالى غير قانونى در مبارزات انتخاباتى براى رياست جمهورى ويليام مكينلى (William Mckinley) و ويليام جنينگز برايانت (William Jennings Bryant) اعتماد مردم امريكا را نسبت به اين فرايند سياسى [كشورشان ]سلب كرد. در سال 1907 قانون تيلمن (Tilliam Act) كمك مالى مستقيم از سوى مسؤولان مالى را منع كرد; زيرا براى آرمان دموكراسى امريكا تهديدكننده تلقّى مى شد. در سال 1910 كنگره، قانون محدوديت كمك هاى مالى به نامزدهاى انتخاباتى را به تصويب رساند كه همه نامزدهاى مجلس نمايندگان را ملزم مى نمود كليه هزينه ها و كمك هاى مالى خود را اعلام نمايند. همين قانون در سال 1925 و در پاسخ به رسوايى تى پات دام ( TeapetDome) در سال 1922 به تصويب رسيد و سپس در سال 1972 اصلاح گرديد.
نام رسوايى «تى پات دام»، برگرفته از ذخاير نفتى تى پات دام در ايالت «وايومينگ» بود. اين ذخاير به همراه دو ذخيره نفتىِ عمده دريايى به شركت نفت «ماموث» متعلّق به هرى سينكلر (Harry Sinclair) و شركت نفت حمل و نقل «پان امريكن» متعلق به ادوارد دوهنى (Edward Doheny) اجاره داده شده بود. سناتور آلبرت فال (Albert Fall) از نيويورك، وزير كشور وقت، با متقاعد كردن رئيس جمهور هاردينگ به واگذارى سلطه ذخاير نفتى بدون رقابت از طريق مناقصه، اجازه داد كه اين ذخاير اجاره داده شوند. در قبال اين كار، قريب چهارصد هزار دلار وجه نقد، وام و اوراق قرضه دريافت كرد. در سال 1923 فال استعفا داد و وارد تجارت در صنعت نفت شد; اما در سال 1929 محكوم گرديد و به سبب قبول رشوه روانه زندان شد. هرى سينكلر از اتهام كلاه بردارى تبرئه شد، اما به خاطر توهين، در خلال تحقيقات سنا محكوم به زندان گرديد. (هريس17، 1961; استراتون،18 1998)
هدف از اين قوانين ضد فساد فدرال، جلوگيرى از سوء استفاده در مبارزات انتخاباتى و انتخابات از طريق محدود كردن هزينه هاست. قوانين ديگر، از قبيل قانون «هچ» (Hatch) مصوّب 1939 كه كمك مالى به نامزدهاى كنگره را به پنج هزار دلار در سال محدود مى كرد، و قانون «اسميت كونالى» ( SmithConnally) مصوّب 1943 كه اتحاديه هاى كارگرى را از كمك مالى به مبارزات سياسى منع مى كرد، با هدف كاهش دادن تهديد نسبت به دموكراسى آزاد، وضع شدند. قانون مبارزات انتخاباتى فدرال مصوّب 1971 ايجاب مى كرد كه تك تك كمك هاى مالى به كميسيون هاى سياسى به طور كامل و به موقع اعلام شوند و محدوديت هايى بر آگهى هاى تبليغاتى سياسى وضع گردند. عجيب آن كه قانون مذكور به وسيله رئيس جمهور ريچارد نيكسون اجرا شد، كه بعداً در پى همان اتهامات مزبور استعفا كرد; از جمله اتهامات وارده بر نيكسون، صَرف هزينه پنهان در مبارزات انتخاباتى مجدّد خود بود.
در سال 1974 كميسيون انتخابات فدرال (اف. اِى. سى) براى مهار هزينه انتخابات و محدود كردن كمك هاى مالى انتخاباتى به هر يك از نامزدها به 1000 دلار، و در هر يك از انتخابات به 25000 دلار تشكيل شد. اما نظر ديوان عالى كشور در پرونده شكايت باكلى عليه والئو در سال 1976 اين بود كه قوانين مالى انتخابات خلاف قانون اساسى هستند; زيرا حق آزادىِ بيان را نقض مى كنند. در سال 1979 قانون انتخابات فدرال تغيير كرد، به گونه اى كه دادن «پول ضعيف»19 به احزاب سياسى ـ و نه هر يك از نامزدها ـ به طور نامحدود امكان پذير شد. در سال 1996 در مورد شكايت كميته مبارزات انتخاباتى فدرال حزب جمهوريخواه در «كلورادو» عليه كميسيون انتخابات فدرال، ديوان عالى كشور اعلام كرد احزاب سياسى مى توانند كمك هاى مالى نامحدودى در اختيار هر يك از نامزدهاى انتخاباتى قرار دهند، مشروط بر اين كه كمك هاى مذكور ناشى از اقدامات هماهنگ شده با مبارزه انتخاباتى آن فرد نباشد.
از ديگر موارد جديد فساد، مى توان به رسوايى «كِيتينگ فايو» (Keating Five Scandal)، عمليات گرى لُرد،20 و «آبسكام» (ABSCAM) اشاره كرد. «كِيتينگ فايو» سناتورهاى ايالت هاى كاليفرنيا، ميشيگان، اوهايو، و آريزونا بودند كه متّهم به مداخله در تحقيقات فدرال درباره يك بانك پس انداز و مسكن ورشكسته، به تقاضاى مردى شدند كه عامل عمده اين ورشكستگى بود. اين مرد چارلز كيِتينگ بود و بيش از يك ميليون دلار نيز به مبارزات انتخاباتى سناتورها پرداخته بود. اگرچه معلوم شد دو تن از اين پنج سناتور دخالت چندانى نداشته اند، كميته اخلاقى سنا چهار نفر از آن ها را به دليل عملكرد مشكوكى كه داشته اند به دادگاه فراخواند، و سناتور ديگر را به دليل انجام عمل شرم آور توبيخ نمود.
عمليات «گرى لُرد»، عبارت بود از تحقيقات محرمانه چهار ساله به وسيله اف. بى. آى در دهه 1970 در نظام قضايى منطقه كوك واقع در ايالت «ايلنويز»، [كه طى آن ]حدود سى نفر، از جمله شش قاضى متّهم به فساد شدند كه بسيارى از آن ها نيز به دليل ارتكاب اعمال غيرقانونى گوناگون از قبيل پذيرش مبالغى از وكلا براى حل و فصل دعوا به نفع آن ها محكوم و روانه زندان شدند.
«آبسكام» نام طرحى مربوط به اِف. بى. آى بود كه تحت پوشش شركتى (به نام شركت «عبدل» با مسؤوليت محدود) در سال 1978 به اجرا درآمد. طبق اين طرح، عوامل اف. بى. آى وانمود كردند كه شريك يك شيخ عرب هستند و در قبال پرداخت مبالغى به مسؤولان دولت، از آن ها مى خواستند براى آن ها كارى انجام دهند. يك سناتور و چهار عضو كنگره به اتهاماتى نظير رشوه خوارى و توطئه محكوم شدند. (سايمون و هاگان، 1999) اين قبيل اعمال جرم سياسى هستند; زيرا درستى و صداقت نظام هاى سياسى و حقوقى امريكا را تهديد مى كنند.
جرم سياسى در دنياى امروز
ماجراى ايران ـ كنترا و وايت واتر
نمونه هاى جديدتر جرم سياسى شامل ماجراى «ايران ـ كنتر» در دهه 1980 و طرح اراضى «وايت واتر» در رابطه با رئيس جمهور بيل كلينتون است. اعمال مذكور در اين جا جرم سياسى تلقّى مى شوند و دليل آن اين است كه گفته مى شود دست كم يك سياست مدار در كسب غيرعادلانه منافع مالى محدود، به زيان ماليات دهندگان امريكايى، مشاركت داشته است.
ماجراى «ايران ـ كنتر» در زمان رياست جمهورى رونالد ريگان اتفاق افتاد كه در جريان آن، در قبال آزادى چند گروگان، به ايران اسلحه فروخته شد. ميليون ها دلار سود حاصل از اين معامله براى كمك به نبرد نيروهاى شورشى با ساندنيست هاى ماركسيست در نيكاراگوئه به كار رفت. فروش سلاح و كمك به شورشيان كنترا برخلاف سياست هاى امريكا، از جمله اصلاحيه پيشنهادى «بولند»21 بود كه در سال 1984 در كنگره به تصويب رسيد. مقامات دولت به دليل مشاركت در اين امر، محاكمه يا محكوم شدند كه از جمله آن ها مى توان به ناخدا دوم اوليور نورث (Oliver North) عضو شوراى امنيت ملى كاخ سفيد، جان پوندكستر (John Poindexter) مشاور امنيت ملى، ريچارد سكورد (Richard Secord) سرلشكر بازنشسته نيروى هوايى، و كاسپرواينبرگر (Casper Winebarger) وزير دفاع اشاره كرد. (فولى22، 1989; كورنبلو و بِرن23 1993)
«وايت واتر» نام يك معامله كوچك املاك در سال 1978 است كه به موجب آن دادستان كل وقت در آركانزاس، بيل كلينتون، همسرش هيلارى، و جيمز و سوزان مك دوگال قراردادى را مبنى بر خريد 220 آكر زمين در كنار رودخانه اى واقع در كوهستان «اوزارك» (Ozark Mountains) در آركانزاس به نام شركت عمرانى «وايت واتر» منعقد كرد. در قلب اين اقدامات، معامله ملكى معروف به «كاسل گراند» (Castle Grande) قرار داشت كه شامل واگذارى يك هزار آكر زمين به جامعه كارگران بود. جيمز مكدوگال و فرماندار آركانزاس، جيمز گاى تاكر (jims Guy Tueker) به موارد متعددى از كلاه بردارى در رابطه با اين معامله محكوم شدند و سوزان مك دوگال به دليل دريافت فريب كارانه سيصد هزار دلار وام براى اين ملك، محكوم شد. دو سازمان فدرال به اين نتيجه دست يافتند كه معامله «كاسل گراند» معامله اى همراه با سوء استفاده از اطلاعات محرمانه، فروش جعلى، و دريافت وام براى زمين بوده است. طبق نتايج به دست آمده، هيچ يك از كلينتون ها در رسوايى هاى «وايت واتر» مشاركت غير قانونى نداشتند، اما وب هابل (Webb Hubble)، از دوستان كلينتون ها كه معاون دادستان كل در وزارت دادگسترى بود، به دليل كلاه بردارى و فرار از پرداخت ماليات بر درآمد، محكوم شد.
پى نوشت ها
1. Mattew B. Robinson, ph. D, Appalachian State University, Boone, NC.
2. Hagan.
3. Vold.
4. البته نبايد فراموش كرد كه در جهان استكبارى امروز، اصولا استناد به دفاع از حقوق بشر، حربه اى سياسى در دست زورمندان بين المللى است تا با استفاده از آن بتوانند جريان هاى سياسى اجتماعى موجود در كشورهاى گوناگون، و بخصوص ملل ستم ديده جهان سوم را به جهت دلخواه خويش هدايت نمايند. بارزترين نمونه اين سوء استفاده از حقوق بشر را مى توان در ادعاهاى واهى امريكا مبنى بر اشغال عراق با هدف حاكم كردن دموكراسى در اين كشور، جستوجو نمود. (براى اطلاع دقيق از سياست هاى جديد امريكا در همين زمينه ر.ك: 11 سپتامبر و حمله امريكا به عراق، نوشته نوآم چامسكى، ترجمه بهروز جندقى، بخش 2 و 3) (م)
5. مدعاى نويسنده در اين بند آن است كه در كشورهاى داراى حكومت استبدادى هر نوع اعتراضى نسبت به دولت، جرم سياسى محسوب مى گردد، در حالى كه در كشورهايى مانند امريكا، كه نظام دموكراسى بر آن ها حاكم است، صرفاً جاسوسى و خيانت، جرم سياسى تلقّى مى گردد. اين ادعا از يك سو، با توجه به سانسور تبليغاتى شديد امريكا در رابطه با حادثه 11 سپتامبر، مخدوش به نظر مى رسد; چرا كه دولت ايالات متحده با وجود قراين و شواهد بسيارى كه دلالت بر دست داشتن سازمان سيا در انفجارهاى روز حادثه مى كرد، حاضر به حتى طرح اين خيانت ها و حمله عراق در محاكم داخلى امريكا نشد (ر. ك: 11 سپتامبر و حمله امريكا به عراق، ص 24ـ 25) و از سوى ديگر، موارد بسيارى را مشاهده مى كنيم كه آن دسته از آزادى خواهان امريكايى كه مخالف سياست هاى داخلى يا خارجى اين دولت هستند با اتهام خيانت به كشور در رديف مجرمان سياسى جاى مى گيرند و پرونده فعاليت هايشان براى هميشه بسته مى شود. (م)
6. Lyon.
7. Friedrichs.
8. Rosoff, Pontell, and Tillman.
9. Vanking and Whalen.
10. Benedict Arnold.
11. Major John Andre.
12. Continental Congress.
13. Richard Nixon.
14. Fremon.
15. Sussman.
16. William MarCy "Boss" Tweed.
17. Harris.
18. Stratton.
19. Soft Money
پولى كه بهاى آن در مقابل اسعار ديگر در حال تنزل است، در مقابل اين اصطلاح، اصطلاح پول قوى قرار دارد كه به معناى پولى است كه بسيارى از ممالك بيگانه آن را براى بازپرداخت ديدن، قبول دارند و نيازى نيست كه آن را به ارز ديگر تبديل كنند. (م)
20. Operation Greylord.
21. Boland Amendment.
22. Foley.
23. Kornbluh and Byrne.
منبع: دائرة المعارف جرم شناسى و رفتارهاى منحرف، چاپ سال 2001، امريكا، انتشارات برانز راتليج، سر ويراستار: كليفتون دى. براينت

